منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۴۹ ] ایرانی [ ۵۰ ] رمان [ ۱۴۰ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۷ ] بیوگرافی [ ۱۰ ] نمایشنامه [ ۱۳ ] تاریخی [ ۴ ] سیاسی [ ۱۲ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۶ ] مستند [ ۳ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۳ ] طنز [ ۸ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۵۲ ] سایر [ ۱ ]

۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «عباس معروفی» ثبت شده است

نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات

نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات
نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات

"نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات و عشق" اثر عباس معروفی.

شعرها و متن های عاشقانه ی عباس معروفی و همسرش پونه ی ایرانی خطاب به هم.

نوشته هایی سرشار از احساس و شور عاشقانه، کاملا ملموس و واقعی، به دور از تکلف و پیچیدگی. که البته این سادگی و بی ریایی در قسمت های مربوط به پونه ی ایرانی با وضوح بیشتر دیده میشه.

در قسمت دوم کتاب هم از منظومه ی عین القضات همدانی، بخش هایی تضمین شده و درون شعرها به صورت خیلی زیبایی گنجونده شده و به کار رفته.


سادگی و بی ریایی عاشقانه ی کتاب رو خیلی دوست داشتم. خیلی زیبا و پر از احساس بود. اما به شدت در همه ی زمینه ها کلاسیک پسندم و متاسفانه بجز موارد خاص، نمی تونم با شعر نو بدون وزن و قافیه ارتباط برقرار کنم. شعرهایی رو دوست دارم که حداقل وزن و آهنگ خاص خودشون رو داشته باشن.


 گزیده ای از جملات کتاب:

خدا می آید و می گوید:

داری چکار می کنی؟
بهش می خندم و می گویم:
دیدی باز نفهمیدی که ما دو نفریم؟
پونه ایرانی

داشتم با خدا
یک قل دو قل بازی می کردم
تا دیدمت
سنگ ها را ریختم توی دامنش
دویدم به سوی تو

پونه ایرانی

تو لبخند بزن
من نگاهت می کنم
تو حرف بزن
من تو را می نویسم ...
از این همه شعر
سیر که نمی شوم
مست می شوم!
عباس معروفی

            وقتی هستی
            نگاهم تاب نمی آورد
            روحم مثل رنگ
            بر تنت شرّه می کند
            وقتی هستی
            هیچ چیزی کم نیست
            من هم آدم ترم
            عاشق تر
            خدا هم هست آن بیرون
            جای پاش بر برف مانده ست
            چقدر رقصیده بود آن شب!
            عباس معروفی

            پ ن 1:عین القضات همدانی، عارف و متفکر ایرانی ای بوده که به سرنوشت حلاج دچار شده و به اتهام کفر، به دار آویخته شده.
            پ ن 2: بقیه جملات برگزیده رو توی کانال قرار دادم.
            • سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۶
            • ۳

            فریدون سه پسر داشت

            فریدون سه پسر داشت
            فریدون سه پسر داشت


            فریدون سه پسر داشت اثر عباس معروفی.

            داستان آدم هاییه که هرکدوم از حزب ها و گروه های مختلف و با آرمان ها و آرزوهای متفاوتی انقلاب کردن و نتیجه هم برای همه ی اونا یکسان نبود.سال ها بعد هرکدوم به نوعی توی آتیش انقلابی سوختن که خودشون جرقه های اولیش رو زده بودن و آتیشش رو روشن کرده بودن. خانواده ای با چهار پسر که هر چهارتا از مبارزین جدی حکومت شاه و بانیان جدی انقلاب بودن. یکی از کمونیست، یکی چپ گرا، یکی از گروه مجاهدین خلق و یکی هم پیرو سرسخت امام خمینی. و البته پدری که تا آخرین لحظه های انقلاب و ترس از اعدام، همچنان به شاه اعلام وفاداری میکنه اما در واپسین لحظه ها خودش رو از مشتاقان انقلاب نشون میده و بعدها نماینده ی مجلس میشه. از این چهار نفر یکی اعدامی میشه، دو نفر فراری و پناهنده و یکی از سران نظام. پدر و فرزندی که سه تا از اعضای خانوادشون رو فدای آرمان های شخصیشون میکنن.

            و البته عباس معروفی در ابتدای کتاب توضیح داده که تمامی اشخاص و اتفاقات واقعی هستن. و اون چیزی که بیش از هرچیز به جذابیت کتاب اضافه میکنه، قلم جذاب عباس معروفی و سبک سیال ذهنه.

            این کتاب واااااااااقعا عاااالی و فوق العاده بود. یه موضوع جذاب و قلم خیلی جذاب عباس معروفی.این کتابو شدیدا توصیه میکنم.


            بخش هایی از کتاب:

            • پدر رفته رفته یک چرخش را تمام کرده بود و حالا جزو سران بازار و هیئت موتلفه بود. شیشه ی عمر بازار را در مشتش گرفته بود، با انگشتری عقیق شجره دار. و معلوم نشد آن انگشتری طلای سفید قبل از انقلاب که نگین الماس داشت کی از دستش درامد و مامان کی آن را کجا پنهان کرد که بماند برای روزگارانی دیگر.
            • مبل ها جمع شده بود و پدر روی پتوی ملافه شده می نشست و به پشتی های ترکمنی تکیه میداد.آرنجش را میگذاشت روی زانوهاش و دستش را ستون صورت میکرد. دیگر گلپا هم گوش نمیداد. میگفت: "آقای خامنه ای از صدای شجریان و ناظری خیلی خوشش می آید" و گاهی شجریان میگذاشت.
            • پدر میگفت: "خون حضرت نواب صفوی و اخوی شهید من دارد شکوفه میدهد. درخت اسلام با خون آبیاری می شود."
            • دوشنبه ۶ دی ۱۳۹۵
            • ۳

            سمفونی مردگان

            سمفونی مردگان
            سمفونی مردگان


            سمفونی مردگان اثر عباس معروفی.

            داستان،خانواده ای در اردبیل رو روایت میکنه. خانواده ای سنتی با چهار فرزند که هرکدوم به نوع خودشون گرفتار عقاید و باورهای خانواده میشن. یوسف، فرزند بزرگ خانواده که در اثر یه حادثه، سال ها یه زندگی نباتی رو تجربه میکنه. آیدین، یه جوون روشن فکر و شاعر که گرفتار خشم پدر سنتی خودش میشه و از طریق خانواده تحت فشار قرار میگیره تا شاعری رو رها کنه و شغل پدریش رو ادامه بده. اورهان که نمونه ی بارز یه فرزند سنتی پیرو مسیر پدرشه. فرزندی که کاملا پا جای پای پدر میذاره و در راه رسیدن به ارثیه ی پدری، از هیچ کاری دریغ نمیکنه و آیدا تنها دختر خانواده و خواهر دوقلوی آیدین که مثل بقیه ی دخترای اون دهه ی زمانی، محکوم به موندن گوشه ی آشپزخونست..

            این کتاب فوق العاااااادست. عااااااالییییییییییییییییییییییی. مگه میشه عباس معروفی کتابی رو نوشته باشه و ذره ذره وجود آدمو به بازی نگیره.. کتابو با همممههه ی وجودم حس کردم. جا به جا شدن مداوم راوی داستان و زمان روایت داستان بی اندازه هنرمندانه بود. بنظر من عباس معروفی بدون شک بهترین نویسنده ی ایران بعد از انقلابه. 


            پ ن 1: این کتابو به هیچ قیمتی از دست ندین.البته اگه واقعا اهل کتاب خوندن هستید..

            پ ن 2: این مدت فرصت نشده کتابایی رو که خودن وارد کنم. بزودی انجامش میدم حتما :-)

            • يكشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵
            • ۵

            دریاروندگان جزیره ی آبی تر

            دریاروندگان جزیره ی آبی تر
            دریاروندگان جزیره ی آبی تر


            دریاروندگان جزیره ی آبی تر اثر عباس معروفی.

            مجموعه داستان های کوتاه عباس معروفی. در حقیقت مجموع چهارکتاب عباس معروفیه.

            مثل همیشه بی نهایت زیبا و دوست داشتنی. کتاب "آخرین نسل برتر" هم مجددا داخل این کتاب گنجونده شده.

            • يكشنبه ۹ آبان ۱۳۹۵
            • ۴

            آخرین نسل برتر

            آخرین نسل برتر
            آخرین نسل برتر



            آخرین نسل برتر اثر عباس معروفی.

            مجموعه داستان های کوتاه عباس معروفی.

            معمولا داستان کوتاه خیلی دوست ندارم ولی این مجموعه داستان برام بی نهایت زیبا و لذت بخش بود.. عباس معروفی با اختلاف خیلیییی زیاد بهترین نویسنده ی ایرانی از نظر منه. خط به خط نوشته هاش رو عمیقا با همه ی وجود حس میکنم.. 

            • جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵
            • ۶

            پیکر فرهاد

            پیکر فرهاد
            پیکر فرهاد


            پیکر فرهاد اثر عباس معروفی.

            این کتاب ادای دین عباس معروفی به صادق هدایت و علی الخصوص کتاب بوف کور هستش. شرح حال همه ی زنان تاریخ. از زن دوره ی ساسانی و دختر روی قلمدان کتاب بوف کور گرفته تا زن امروزی. شرح زندگی و دردهایی که در حقیقت در زندگی همه مشترکه و فقط محیط و شرایط متفاوته. توی این کتاب دنبال یه داستان با خط و خطوط و سیر مشخص نگردید. کتاب پر از داستان های تو در تو و درهمه.

            کتاب بیییی نهایت زیبا و فوق العاده ایه. برخلاف خیلی از کتابای دیگه که فقط روایت داستانن، این کتاب پر از جملات ادبی و عاشقانه های خاص و خیلی خیلی زیباست. خیلی خیلی قلم معروفی واسم ستودنی و زیباست. البته اگر کتابخون قهاری نیستید، احتمال اینکه کتاب هاشو نپسندید زیاده. ممکنه بنظرتون خیلی مبهم و پیچیده بیاد. قلم معروفی هم مثل صادق هدایت خاص پسنده. پس اگر دنبال کتاب خاص و خیلی زیبایی هستید، حتما توصیه میشه.. از جمله به جمله ی این کتاب میشه لذت برد.


            قسمت هایی از کتاب:

            • فقط میدانم که به خاطر او آنجا بودم و دیگر هیچ نگاهی مرا به وجد نمی آورد. دیگر دلم نمیخواست کسی با نگاه تحسین برانگیز وراندازم کند. دلم میخواست فقط او، او که این همه زودرنج بود و کوچکترین حرکت مرا زیر نظر داشت در دنیای خواب به سراغ من بیاید.
            • انتظار که چیز بدی نیست، روزنه ی امیدی است در ناامیدی مطلق. من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم.
            • هیچ کاری به اندازه ی آرایش به او لذت نمیداد. و در هیچ کاری این دقت را نداشت.چه حوصله ای! کاش میتوانست ذهنش را یا فکرش را بیاراید. کاش به جای اینکه خامه و عسل را روی نان سوخاری بمالد و در سینی جلوی شما بگذارد، آدمی میشد که بفهمد از زندگی چه میخواهد و آدم ها چه قیمتی دارند.
            • کثافت،کثافت هرزه. دوستت دارم!
            • خدایا.. درکدام دوره ی تاریخ ما همدیگر را دوست داشته ایم که هرچه نگاهتان میکردم سیر نمیشدم!
            • میدانستم که نگاه تب زده اش را به من میدوزد، طرح اندام را دور میزند، از جایی به جای دیگر، از طره مویی به طره ای دیگر. از ناخن انگشتی به امتداد بازوها که انگار چیز گرانقیمت بسیار کوچکی در تنم گم شده و او باید پیداش کند.آن وقت خم میشود و به صورتم زل میزند. چشم هاش را تنگ میکند و می گشاید. سرش را دور و نزدیک میبرد، تنم را می بوید و نفسش را در سینه حبس میکند، خوب میدانستم..
            • توی دلم گفتم عزیز دلم، با نگاهت مرا بدوز. به هرجا که دلت میخواهد بدوز. به زندگی، به مرگ، به عشق، به هرچه دوست داری. در برابر نگاهت من ابر میشوم، دود میشوم که بتوانی مثل باد بازی ام بدهی. نفس گرمت را روی تنم فوت کن، ببین چه جوری ناپدید میشوم.
            • آدمیزاد روزی با دیدن دو چشم سیاه، زیر و زبر میشود، بهش فکر میکند، هرشب خوابش را میبیند، دو ماه و چهار روز به جستجویش می پردازد و وقتی آن را به دست آورد، در می یابد که جنازه ای روی دستش مانده.
            • نمیدانم آیا میتوانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟! با دست های فروافتاده و رخوت خواب آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می آید به شما پناه بیاورم، درحالی که سخت مرا بغل زده اید و گرمای تن خود را به من وامیگذارید، گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده هام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است، و گاه که به خود می آیید با کف دست ها به پشتم بزنید آرام؟ بی آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه میکنم، چه مرگم است؟ بی آنکه بپرسید من که ام، از کجا آمده ام و چرا انقدر دل دل میزنم، مثل گنجشکی باران خورده؟!
            • شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵
            • ۳

            ذوب شده

            ذوب شده
            ذوب شده


            ذوب شده اثر عباس معروفی.

            کتاب به همون سبک خاص و همیشگی عباس معروفیه. همون فضای سنگین و غم زده. داستان درمورد فردیه که به مدت سه سال تحت شکنجه و بازجوییه. به قدری توصیفات دقیق و زیباست که با همه ی وجود میتونید احساسش کنید. تمام درد و رنجی رو که اون شخص تحمل میکنه..

            کتاب خیلی خیلی زیبا بود. البته نسبت به بقیه کتابای خود معروفی شاید پایین تر بود. ولی عالی بود. این کتاب اولین اثر بلند معروفی بوده اما آخرین اثر چاپ شدش محسوب میشه! کتاب سال 62 نگارش شده و تا سال 88 توقیف بوده. و البته فکر میکنم الان هم توقیف باشه :-)))

            شاید برای شروع خوندن آثار معروفی گزینه ی مناسبی نباشه ولی برای اونایی که مثل من قلمش رو عمیقا میپسندن، حتما توصیه میشه..

            • پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۹۵
            • ۴

            سال بلوا

            سال بلوا
            سال بلوا



            سال بلوا اثر عباس معروفی.

            داستان نوشا،دختر سرهنگ ارتش رضا شاه، که عاشق حسینا،کوزه گر شهر، میشه. اما برخلاف عشق سوزانش، بنابر مصلحت با تنها پزشک شهر ازدواج میکنه. سالی که توی شهر بلوا به پا میشه و دکتر با با خبر شدن از عشق همسرش، زندگی رو براش تبدیل به جهنم میکنه..

            خیلی خیلی کتاب زیباییه. عشق و البته مشکلات اون زن رو خیلی زیبا به تصویر میکشه. تمام درد و رنجی رو که تا روز مرگ متحمل میشه. در خلال داستان هم، یه سری داستانای کوتاهی از زبان حسینا روایت میشه که بی نهایت زیبا ترش میکنه.

            "پشت سر هر مردی زنی است. اما پشت سر هیچ زنی، هرگز مردی نیست"

            • دوشنبه ۷ تیر ۱۳۹۵
            • ۰

            تماما مخصوص

            تماما مخصوص
            تماما مخصوص



            تماما مخصوص اثر عباس معروفی.

            داستان شخصی به اسم عباس که به دلایلی از ایران فرار میکنه. و خارج از ایران توی یه هتل مشغول به کار میشه. داستان حول احساسات و افکار درونی این شخص و خاطرات تلخ گذشتش توی ایران شکل میگیره.

            از نظر من سبک معروفی به صادق هدایت شبیهه. اگر اونو میپسندید، به احتمال خیلی زیاد معروفی رو هم می پسندید. از اوناییه که کتاباش تا چند روز ذهنتونو به خودش درگیر میکنه. بار اولی که خوندمش برام جذابیت چندانی نداشت. اما بار دوم با سلیقه ی متفاوتی خوندمش و بی نهایت واسم جذاب بود. بنظرم جذاب ترین قسمتش مربوط به جاییه که توی قطب و وسط برف گیر میفته. آدم با تمام وجود میتونه خودشو توی اون لحظات تصور کنه..

            • دوشنبه ۷ تیر ۱۳۹۵
            • ۰