منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۴۹ ] ایرانی [ ۵۰ ] رمان [ ۱۴۰ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۷ ] بیوگرافی [ ۱۰ ] نمایشنامه [ ۱۳ ] تاریخی [ ۴ ] سیاسی [ ۱۲ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۶ ] مستند [ ۳ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۳ ] طنز [ ۸ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۵۲ ] سایر [ ۱ ]

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رضا قاسمی» ثبت شده است

چو ضحاک شد بر جهان شهریار

چو ضحاک شد بر جهان شهریار
چو ضحاک شد بر جهان شهریار

«چو ضحاک شد بر جهان شهریار» اثر رضا قاسمی.

یه نمایشنامه ی کوتاه از داستان حکومت ضحاک.

معمولی بود بنظرم..

  • دوشنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۶
  • ۱

چتر و گربه و دیوار باریک

چتر و گربه و دیوار باریک
چتر و گربه و دیوار باریک

«چتر و گربه و دیوار باریک» اثر رضا قاسمی.

رضا قاسمی توی یه کتاب خیلی خیلی کوتاه از اینکه چطوری نویسنده شده و اولین جرقه های نویسندگی چطوری توی زندگیش زده شده صحبت کرده و خب برای من که خیلی خیلی قلمش رو می پسندم، خوندنش جذاب بود..


پ ن: پی دی اف کتاب رو هم توی کانال گذاشتم.

  • يكشنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۶
  • ۰

وردی که بره ها می خوانند

وردی که بره ها می خوانند
وردی که بره ها می خوانند

«وردی که بره ها می خوانند» اثر رضا قاسمی.

کتاب از لحظه ی ورود یه فرد نسبتا روان پریش به بیمارستان شروع میشه و با خروجش از بیمارستان به پایان می رسه. فردی که برای انجام یه عمل جراحی بستری شده و لحظه به لحظه ی گذشتش رو به خاطر میاره. زمان روایت کتاب به طور مداوم بین گذشته و حال جا به جا میشه. کتاب سبک نگارشی به شدت متفاوتی داره. این کتاب به صورت فی البداهه نوشته شده و هر روز نویسنده یه قسمت هایی از رمان رو به صورت فی البداهه و آنلاین نوشته و توی وبش قرار داده. یه کتاب به شدت بدون سانسوره و بنظرم نوشتنش تابو شکنی بزرگی محسوب میشه.. 

قبلا هم کتاب "همنوایی شبانه ارکستر چوب ها" رو از رضا قاسمی خونده بودم و میتونم بگم که قلم و شیوه ی روایتش برای من خیلی خیلی جذابه. این کتابو هم واقعا دوست داشتم..


پ ن: فایل پی دی اف کتاب رو توی کانال گذاشتم. می تونید دانلود کنید.

  • يكشنبه ۱۸ تیر ۱۳۹۶
  • ۳

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها
همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها اثر رضا قاسمی.

داستان درمورد مهاجران و پناهنده های ایرانی در فرانسه است که تعدادی اتاق در طبقه ی ششم یک ساختمان اجاره کردن. جنجال ها از روزی شروع میشه که یکی ازون ها به نام "پروفت" با چاقو به "سید" حمله میکنه و به تدریج این ترس گریبان دیگران رو هم میگیره.

چیز بیشتری درمورد داستان نمیگم چون کتاب رو اسپویل میکنه و لذت خوندنش رو از بین میبره. داستان روایتی کاملا غیر خطی و خیلی زیبا داره. دقیقا به همون سبک مورد علاقه ی من. از بین نویسنده های ایرانی معاصر، بدون شک رضا قاسمی جز پنج نفر اول برای من محسوب میشه. سبک نگارش و قلمش رو به شدت دوست داشتم و بزودی بقیه اثارش رو هم میخونم. کتاب به شدت با کتاب های ایرانی رایج توی بازار متفاوته. برای من تا حدی تداعی کننده ی "تماما مخصوص" عباس معروفی بود. زیبا و جذاب. و البته درکش به دقت کافی نیاز داره. دلم میخواد در اینده فرصت دوباره خوندنش پیش بیاد.


قسمتی ازکتاب:


"تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی٬بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست.با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود(یعنی اسبهایش را برداشته و به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود.ولی زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود٬وبعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود کار بیخ پیدا کرده بود.(اختراع زن سنتی هم که بعدها به همین شیوه صورت گرفت٬کارش بیخ کمتری پیدا نکرد).این طور بود که هر کس به تناسب امکانات و ذائقه شخصی٬از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن٬ترکیبی ساخته بود که دامنه تغییراتش٬گاه از چادر بود تا مینی ژوپ.می خواست در همه تصمیمها شریک باشد اما همه مسئو لیتها را از مردش می خواست٬ میخواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش٬اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می امد٬مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما اگر کسی چیزی به او می گفت از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد٬طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همین حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد٬خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوشش نمی کرد٬از زندگی زناشویی اش ناراضی بود٬اما نه شهامت جدا شدن داشت نه خیانت.به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت٬اما وقتی کار به جدایی می کشید٬به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تاسف می خورد..."



پ ن: چندتا پست پشت سر هم گذاشته شده. قبلی ها رو هم از دست ندید :-)

  • يكشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
  • ۴