منو
منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۸۴ ] ایرانی [ ۶۲ ] رمان [ ۱۷۱ ] عاشقانه [ ۳۳ ] داستان کوتاه [ ۱۹ ] بیوگرافی [ ۱۵ ] نمایشنامه [ ۱۹ ] تاریخی [ ۷ ] سیاسی [ ۱۸ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۳ ] مستند [ ۷ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۶ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۵ ] فیلم [ ۸۸ ] سایر [ ۱ ]

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «الیف شافاک» ثبت شده است

مادرم دو بار مرد

مادرم دو بار مرد
مادرم دو بار مرد

«مادرم دو بار مرد» اثر الیف شافاک.

داستان درمورد زنان و مردانیه که به خاطر طرز فکر های سنتی خانواده هاشون سبک زندگیشون تغییر میکنه و تمام زندگیشون تحت تاثیر مفاهیمی مثل شرافت، ناموس ، غیرت و ... قرار میگیره. کل داستان بر محوریت قتل مادر خانواده به دست پسر بزرگش و به اتهام زیر سوال بردن شرافت خانواده بیان میشه. داستان زندگی چند نسل از این خانواده و تباه شدن زندگی هاشون به خاطر مفاهیم غلط رایج در جامعه شرح داده میشه. عشق هایی که درون سینه دفن میشن، زندگی هایی که بالاجبار ادامه پیدا می کنن، خیانت، دخترانی که سرنوشتی جز نابودی ندارن، پسرانی که به خاطر نقش های غلطی که جامعه بهشون القا میکنه به تباهی کشیده میشن و ...

بنظرم کتاب خیلی خیلی زیبایی بود. برای دومین بار اثری از الیف شافاک خوندم و تحسینش کردم. کتاب چه از لحاظ محتوا و موضوع و چه از لحاظ قلم و شیوه ی نوشتار به شدت زیباست.. و توی این کتاب شباهت خیلی زیادی بین فرهنگ سنتی حاکم بر ترکیه و فرهنگ سنتی ایران پیدا می کنید..

  • شنبه ۸ مهر ۱۳۹۶
  • ۳

ملت عشق

ملت عشق
ملت عشق


ملت عشق اثر الیف شافاک.

داستان درمورد زن خانه دار چهل ساله ایه که چندین ساله که زندگیش دچار روزمرگی شده. رسیدگی به کارای خونه، بچه هاش و آشپزی. همسرش بهش خیانت میکنه، با بچه هاش اختلافاتی داره و به عشق هم اصلا معتقد نیست و حتی دخترش رو بخاطر عاشق شدن سرزنش میکنه. شغل ویراستاری کتاب ها توی یه انتشارات بطور ناگهانی بهش واگذار میشه.ویراستاری  کتابی به نام "ملت عشق". زاویه ی روایت داستان مدام تغییر میکنه. یه کتاب در درون کتاب روایت میشه. زن به مرور، علاوه بر خوندن کتاب، با نویسنده ی کتاب هم آشنا میشه و زندگیش کاملا دگرگون میشه.

اما کتاب ملت عشق.. شمس تبریزی درویشیه که از شهری به شهر دیگه میره. عارف و عاشق حقیقی خداست و به همین دلیل توانایی های خاصی هم به دست آورده. دنبال کسی میگرده تا تجربیات چندین سالش رو در اختیار اون فرد قرار بده. بعد از سختی های فراوان، با مولانا آشنا میشه که توی شهر خودش عالم دینی خیلی بزرگ و معتبریه. عشقی بین شمس و مولانا شکل میگیره و در حقیقت شمس خودش رو فدای مولانا میکنه. در این بین تمام اعتبار و دارایی مولانا توی اون شهر از بین میره. به نیستی میرسه تا در حقیقت به اوج برسه... اونجاست که به شعر روی میاره.

این کتاب پرفروش ترین کتاب تاریخ ترکیه بوده. خیلی خیلی زیبا و فوق العادست. پر از جملات نغز و پرمفهوم. راستش با خوندن این کتاب به این فکر کردم که آدمای کشورهای دیگه، کلی از ترجمه ی آثار مولوی الهام میگیرن. ما که اصل و اورجینالشو در دسترس داریم، چرا هیچ وقت نمیخونیمش؟!

  • دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
  • ۷

ملت عشق (4)

ملت عشق (4)
ملت عشق (4)
چهل قاعده ی شمس تبریزی(بیست تا چهل):
  1. به هر کدام ما صفاتی جاداگانه عطا شده است. اگر خدا میخواست همه عین هم باشند، بدون شک همه را عین هم می آفرید.محترم نشمردن اختلاف ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا.
  2. عاشق حقیقی خدا وارد میخانه که بشود، آنجا برایش نمازخانه میشود. اما آدم دائم الخمر وارد نمازخانه هم که بشود، آنجا برایش میخانه میشود. در این دنیا هرکاری که بکنیم مهم نیتمان است نه صورتمان.
  3. زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آن قدر جدی میگیرند که بخاطرش میگریند و پریشان میشوند. بعضی ها هم همینکه اسباب بازی را میگیرند کمی با آن بازی میکنند و بعد میشکنندش و می اندازندش دوریا زیاده بهایش میدهیم یا بهایش را نمیدانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط است میکند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را برمیگزیند.
  4. حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد،آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.
  5. فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد.هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم آفتاده ایم.
  6. کائنات موجودی واحد است. همه چیز و همه کس با نخی نامرئی به هم بسته اند. مبادا آه کسی را برآوری، مبادا دیگری را بخصوص اگر از تو ضعیف تر باشد بیازاری. فراموش نکن که اندوه آدمی تنها در آنسوی دنیا ممکن است همه انسان ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.
  7. این دنیا به کوه میماند. هر فریادی که بزنی، پژواک همان را میشنوی. اگر سخنی خیر از دهانت براید، سخنی خیر پژواک می یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می آید.
  8. گذشته مهی است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده ی خیال است.نه آینده مان مشخص است، نه گذشته مان را میتوانیم عوض کنیم.صوفی همیشه حقیقت زمان حال را در می یابد.
  9. تقدیر:نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.
  10. صوفی حقیقی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش بجویند، بدش را بگویند، حتی به او افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه حرف ناشایست نزند.
  11. برای نزدیک شدن به حق باید قلبی مثل مخمل داشت. هر انسانی به شکلی نرم شدن را فرا میگیرد....
  12. همه ی پرده های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی.قواعدی داشته باش اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره شان استفاده نکن.به ویژه از بت ها بپرهیز.و مراقب باش از راستی هایت بت نسازی.ایمانت بزرگ باشد اما با ایمانت در پی بزرگی نباش.
  13. در این دنیا که همه میکوشند چیزی شوند، تو هیچ شو. مقصدت فنا باشد.انسان باید مثل گلدان باشد. همانطور که در گلدان نه شکل ظاهر بلکه خلا درون مهم است، در انسان نیز نه ظن منیت، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد.
  14. تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی درمیان موج ها و گرداب ها را رها میکند و در سرزمینی امن زندگی میکند.
  15. در این زندگی فقط با تضادهاست که میتوانیم پیش برویم.....
  16. از حیله و دسیسه نترس. اگر کسانی برایت دام بگسترانند تا صدمه ای به تو بزنند، خدا هم برای آنان دام میگسترد. چاه کن اول خودش ته چاه است.این نظام بر جزا استوار است. نه یک ذره خیر بی جزا میماند نه یک ذره شر.
  17. ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست. آنقدر دقیق است که همه چیز سر موقعش اتفاق می افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر.برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن.
  18. برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییر دادن خودمان هیچ گاه دیر نیست. هرچند سال که داشته باشیم،هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، باز هم نو شدن ممکن است.
  19. حتی اگر نقطه ها مدام عوض شوند، کل همان است.به جای دزدی که از دنیا میرود، دزدی دیگر به دنیا می آید.جای هر انسان درستکاری را انسانی درستکار میگیرد...
  20. عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی. از تفاوت ها تفاوت میزاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا در میانش هستی، در آتشش یا بیرونش هستی،در حسترش..
  • دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
  • ۰

ملت عشق (3)

ملت عشق (3)
ملت عشق (3)

چهل قاعده ی شمس تبریزی:

  1. کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار میبریم، همچون آینه ای است که خود را در آن میبینیم. هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر میبری. اما اگر هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات دروجود تو نیز فراوان است.
  2. پیمودن راه حق کار دل است، نه کار عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانه هایت است. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده میگیرند.
  3. قرآن را میتوان در چار سطح خواند. سطح اول معنای ظاهری است. بعدی معنای باطنی است. سومی بطن بطن است. سطح چهارم چنان عمیق است که در وصف نمی گنجد.
  4. صفات خدا را میتوانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و صومعه،بلکه هر آن همه جا هست. همان طور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد، تا ابد نزدش میماند.
  5. کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است.ترسان و لرزان گام بر میدارد. با خودش میگوید:"مراقب باش آسیبی نبینی." اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق میگوید این است:" خودت را رها کن.بگذار برود." عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران میکند.گنج ها و خزانه ها هم در میان ویرانه ها یافت میشود، پس هرچه هست در دلِ خراب است."
  6. اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشا میگیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده.در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است.
  7. در این زندگانی اگر تک و تنها و در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمیتوانی حقیقت را کشف کنی. فقط در آینه انسانی دیگر است که میتوانی خودت را کاملا ببینی.
  8. هیچ گاه نومید مشو. اگر همه ی درها هم به رویت بسته شوند، سر انجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده به رویت باز میکند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن. پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.
  9. صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است،به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقان خدا صبر را همچون شهد شیرین به کام میکشند و هضم میکنند. و میدانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.
  10. به هر سو که میخواهی شرق،غرب،شمال یا جنوب برو. اما هر سفری که آغاز میکنی سیاحتی به درون خود بدان.آنکه به درون خود سفر میکند، سرانجام ارض را طی میکند.
  11. قابله میداند که زایمان بدون درد نمیشود. برای آنکه "تو"یی نو و تازه ظهور کند باید برای تحمل سختی ها و دردها آماده باشی.
  12. عشق سفر است. مسافر این سفر، چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض میشود.کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
  13. در این دنیا بیش از ستاره های آسمان مرشدنما و شیخ نما هست. مرشد حقیقی آن است که تو را به دیدن درون خودت و کشف زیبایی های باطنت رهنمون شود.نه آنکه به مریدپروری مشغول است.
  14. به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگیت زیر و رو شود. از کجا معلوم زیر زندگیت بهتر از رویش نباشد.
  15. خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست. چه از درون و چه از بیرون. هر کدام از ما اثر هنری ناتمامی است. هر حادثه ای که تجربه میکنیم، هر مخاطره ای که پشت سر میگذاریم، برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است. پروردگار به کمبودهایمان جداگانه میپردازد. زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است.
  16. خدا بی نقص و کامل است. او را دوست داشتن آسان است. دشوار آن است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی. فراموش نکن که انسان هرچیزی را فقط تا آن حد که دوستش دارد میتواند بشناسد. پس تا دیگری را حقیقتا در آغوش نکشی، تا آفریده را به خاطر آفریدگار دوست نداشته باشی، نه به قدر کافی ممکن است بدانی نه به قدر کافی ممکن است دوست داشته باشی.
  17. آلودگی اصلی نه در ظاهر و بیرون، بلکه در درون و دل است. لکه ی ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید، با شستن پاک میشود.با آب تمیز میشود.تنها کثافتی که با شستن پاک نمیشود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان میگیرد.
  18. تمام کائنات با همه لایه ها و با همه بغرنجی اش در درون انسان پنهان است. شیطان مخلوقی ترسناک نیست که بیرون از ما در پی فریب دادنمان باشد. بلکه صدایی است در درون خودمان. در خودت به دنبال شیطان بگرد نه در بیرون و در دیگران. و فراموش نکن هرکه نفسش را بشناسد پروردگارش را شناخته است.انسانی که نه به دیگران، بلکه به خودبپردازد، سرانجام پاداشش شناخت آفریدگار است.
  19. اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل میشود.
  20. عاقبتمان را نمی دانیم. اندیشیدن به پایان راه کاری بیهوده است. وظیفه ی تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر میداری. ادامه اش خود به خود می آید.
    • دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
    • ۰

    ملت عشق (2)

    ملت عشق (2)
    ملت عشق (2)
    • اگر عشق نباشد، عبادت هم کلمه ای خشک و خالی میشود عبارت از پنج حرف کنار هم نشسته.
    • گمان میکنند آفریدگار جایی آن بالا در آسمان هاست. بعضی ها هم در مکه و مدینه به دنبال او میگردند. یا در مسجد محله شان! مگر خدا در یک مکان می گنجد؟ چه غفلتی! او تنها در یک جاست: در دل عاشقان.
    • این ابله را ببین. میخواهد با خدا معامله کند. یعنی تو الان هرگونه خباثت را در ذهنت بپروران، پشت سر این و آن غیبت بکن، به ناموس مردم چشم داشته باش،حق را ناحق بکن، به محض خارج شدن از مسجد نمازی را که خوانده ای فراموش بکن، بعد هم خیال بکن با دو تا گوسفند قربانی کردن چهارتا دعا از بر خواندن همه چیز درست میشود. اگر پاک کردن قلبت را نمیدانی، بیهوده وضو نگیر! آفریدگار من تاجر نیست که با امثال تو تجارت بکند. آفریدگار من بقال نیست که گوشه ای از دفترش ستون گناه داشته باشد و گوشه ای دیگر ستون ثواب. بعد هم این دو را کم کند و حسابت را دربیاورد. نه در یک دستش ترازویی است برای کشیدن، نه در دست دیگرش قلمی برای نوشتن..
    • متعصب ها به جای آنکه خود را در عشق خدا فنا کنند و با نفس خود جهاد کنند، همیشه با دیگران میجنگند و از نسلی به نسل دیگر تخم ترس میپاشند. اگر انسان بدبینانه نگاه کند به همه جا، طبیعی است که همه جا بدی ببیند. هرگاه در جایی زلزله یا خشکسالی شود، نشانه ی غضب خداوند می شمرند. حال آنکه آشکارا گفته است:"رحمتم از غضبم فزون است." با این حال مینشینند و نظاره میکنند. میخواهند حق انتقامشان را بگیرد. زندگیشان پر است از کینه و خصومت. نامهربانی ابر سیاهی است که رویشان را پوشانده.
    • متعصب ها به جای آنکه جوهر و کل قرآن را دریابند، به یکی دو آیه بسنده میکنند، به دستورهایی اولویت میدهند که گمان میکنند با ذهن ستیزه جوشان سازگاراست. مدام برای همه نطق میکنند:" روز محشر که برسد باید از پل صراط بگذریم که از مو نازک تر و از تیغ تیزتر است. گناهکارها که نمی توانند از پل بگذرند، به پایین، به چاله های جهنم سقوط میکنند و در آنجا تا ابد عذاب میکشند. آنهایی که با فضیلت زندگی کرده اندبه آنطرف پل میرسند و تا ابد در باغ ها با حوری ها به سر میبرند".چیزی که از آخرت میفهمند خلاصه اش همین است. یا از جهنم میترسند یا منتظر پاداش در بهشتند. حال آنکه اصل عشق خداست. این را فراموش میکنند.
    • عشق قدیمی ترین و پابرجاترین سنت روی زمین است. عاشق رانده میشود اما نمی راند.عاشق آزار میبیند اما آزارش به مورچه هم نمیرسد.
    • يكشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
    • ۲

    ملت عشق (1)

    ملت عشق (1)
    ملت عشق (1)
    ملت عشق
    اثر الیف شافاک
    مترجم: ارسلان فصیحی
    نشر ققنوس 1394

    به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق،
    خود به تنهایی دنیایی است عشق،

    یا درست در میانش هستی، در آتشش
    یا بیرونش هستی، در حسترش...

    روزی میرسد که عشق به چابکی گریبان همه را میگیرد. حتی گریبان آنهایی را که از او فراری اند، و حتی گریبان کسانی را که از کلمه ی "رمانتیک" مثل نوعی گناه استفاده میکنند.

    ما زبان را ننگریم و قال را/ما درون را بنگریم و حال را
    موسیا آدابدانان دیگرند/سوخته جان و روانان دیگرند
    ملت عشق از همه دین ها جداست/عاشقان را ملت و مذهب خداست

    داستان کلی: شرح آشنایی شمس تبریزی و مولانا و عرفان و تصوف و عشق ابدی
    • يكشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
    • ۳