منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۶۴ ] ایرانی [ ۵۵ ] رمان [ ۱۵۲ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۸ ] بیوگرافی [ ۱۴ ] نمایشنامه [ ۱۴ ] تاریخی [ ۵ ] سیاسی [ ۱۷ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۱ ] مستند [ ۶ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۵ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۶۲ ] سایر [ ۱ ]

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آگوتا کریستف» ثبت شده است

دیروز

دیروز
دیروز






دیروز اثر آگوتا کریستف.

داستان پسربچه ای که فرزند یه مادر تن فروش و دله دزده. که از کشور خودشون فرار میکنه یا بهتر بگم، از سرنوشت سیاهش فرار میکنه و با وجود استعداد زیادش، در بزرگسالی توی یه کارخونه مشغول به کار میشه..


خیلی خیلی دوسش داشتم. مثل دفتربزرگ، جلد اول تریولوژی دوقلوها، اثر همین نویسنده بود. روان، صریح، بی پرده و در عین حال بی رحم. به بی رحمی واقعیت. خیلی خیلی قلم این نویسنده رو میپسندم.. 

  • چهارشنبه ۱۶ تیر ۱۳۹۵
  • ۴

دوقلوها

دوقلوها
دوقلوها




سه گانه ی دوقلوها(دفتر بزرگ،مدرک،دروغ سوم) اثر آگوتا کریستف.

داستان دوقلو هایی که بخاطر جنگ به مادربزرگشون توی یه روستا سپرده میشن.و تمام اتفاقاتی که تا سنین بزرگسالی، واسشون رخ میده. بچه هایی که بخاطر شرایط سخت،تمام عشق و محبت درونشون رو از بین میرن. قوی و بی رحم. خیلی بی رحم!


این سه تا کتاب فوق العاده ان. نویسنده، هیچ کجای داستان شما رو به حال خودتون رها نمیکنه و همیشه اتفاقاتی پیش میاد که هرگز نمیتونید پیش بینیش کنید. مدام غافل گیرتون میکنه و آخر هر جلد، شوکی بهتون وارد میکنه تا توی بهت و حیرت فرو برید.

کتاب خیلی ساده و روونه. بدون توضیح و تفسیر اضافه.چون از زبون دوتا بچه گفته شده. جلد اول هم به سبک مینیمالیستیه.

جلد اول و سومش رو من ترجیح میدم. البته که هرسه کتاب، کنار هم معنا پیدا میکنن.

از اون کتاباییه که هرگز نمیتونید پیش بینی کنید،چی در انتظارتونه.


قسمت هایی از کتاب:


سر میز آشپزخانه، رودرروی هم می‌ایستیم و زل‌زده در چشم‌های هم، بدترین کلمات را به‌همدیگر می‌گوییم.
یکی: - آشغال!
دیگری: - کثافت!
همینطور ادامه می‌دهیم تا اینکه کلمات دیگر وارد مغزمان نمی‌شوند، دیگر حتا وارد گوش‌هایمان هم نمی‌شوند.
به‌همین روش، هر روز تقریبن نیم‌ساعت تمرین می‌کنیم، بعد می‌رویم توی خیابان‌ها می‌گردیم.
کاری می‌کنیم که مردم به ما فحش بدهند و می‌بینیم که دست آخر می‌توانیم بی‌تفاوت بمانیم.
اما کلمات قدیمی هم وجود دارند. مادرمان به ما می‌گفت:
- عزیزانم!... عشق‌های من!... خوشبختی من!... بچه‌های دوست‌داشتنی من!
وقتی یاد این کلمات می‌افتیم، چشم‌هایمان پر از اشک می‌شوند.
باید این کلمات را فراموش کنیم. چون حالا هیچکس همچو کلماتی به ما نمی‌گوید و بار سنگین خاطره‌ی این کلمات را نمی‌توانیم تحمل کنیم. از این رو تمرین‌مان را با روش دیگری ادامه می‌دهیم.
می‌گوییم:
- عزیزانم!... عشق‌های من!... دوست‌تان دارم!... هیچوقت ترکتان نخواهم کرد!... فقط شما را دوست خواهم داشت!... همیشه... شما همه‌ی زندگیم هستید!...
این کلمات، به لطف تکرار زیاد، کم‌کم مفهوم‌شان را از دست می‌دهد و رنجی که به بار می‌آورند، کم می‌شود.
...............

زنی رد می‌شود. دست‌مان را دراز می‌کنیم. می‌گوید:
- بچه‌های بیچاره. من هیچی ندارم بهتان بدهم.
موهایمان را نوازش می‌کند. می‌گوییم:
- ممنون.
زن دیگری رد می‌شود و دوتا سیب به ما می‌دهد و زن دیگری، چندتا بیسکوییت.
یک زن رد می‌شود. دست‌مان را دراز می‌کنیم، می‌ایستد، می‌گوید:
- خجالت نمی‌کشید گدایی می‌کنید؟ بیایید برویم خانه‌ی من، آنجا کارهای کوچولو و راحتی برای شما هست. شکستن هیزم، مثلن، یا ساییدن تراس. واسه این کارها، به حد کافی بزرگ و قوی هستید. بعد اگر خوب کار کنید، بهتان سوپ و نان می‌دهم.
جواب می‌دهیم:
- ما دلمان نمی‌خواهد برای شما کار کنیم، خانم. دلمان نمی‌خواهد سوپ و نان شما را بخوریم. گرسنه نیستیم.
- پس واسه چی گدایی می‌کنید؟
- برای اینکه بدانیم این کار، چه تاثیری روی آدم می‌گذارد و برای اینکه عکس‌العمل مردم را ببنیم.
در حال رفتن داد می‌زند:
- جوجه‌ولگردهای کثیف! بی‌تربیت‌های پررو!
موقع برگشتن، سیب‌ها، بیسکوییت‌ها، شکلات و سکه را پرت می‌کنیم توی چمنزار بلند کنار جاده.
نوازش روی موهای‌مان را نمی‌شود پرت کرد.



  • پنجشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۵
  • ۱