منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۶۴ ] ایرانی [ ۵۵ ] رمان [ ۱۵۲ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۸ ] بیوگرافی [ ۱۴ ] نمایشنامه [ ۱۴ ] تاریخی [ ۵ ] سیاسی [ ۱۷ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۱ ] مستند [ ۶ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۵ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۶۲ ] سایر [ ۱ ]

۳۱ مطلب با موضوع «عاشقانه» ثبت شده است

عشق هرگز فراموش نمی کند

عشق هرگز فراموش نمی کند
عشق هرگز فراموش نمی کند

«عشق هرگز فراموش نمی کند» اثر سالی هپ ورث.

داستان کتاب از سه زاویه دید متفاوت روایت میشه. زن 39 ساله ای که دچار دمانس یا آلزایمر زودرس شده و به جای آسایشگاه، به یه موسسه نگهداری سالمندان سپرده شده و زنی که همسرش کلاهبرداری کرده و الان مجبوره برای گذران زندگیش توی خانه ی سالمندان به عنوان آشپز و مستخدم کار کنه.

خیلی معمولی و تا حد زیادی عامه پسندانه بود بنظرم. به طور کلی کتابای عاشقانه رو اصلا نمی پسندم ولی طبق تعاریف از این کتاب انتظار متفاوت بودن داشتم که متاسفانه در حد انتظاراتم نبود..

  • پنجشنبه ۴ آبان ۱۳۹۶
  • ۱

دختری از پرو

دختری از پرو
دختری از پرو

«دختری از پرو» اثر ماریو بارگاس یوسا.

داستان عشقی که از چهارده سالگی شروع میشه و تا پایان عمر ادامه پیدا میکنه. عشق ریکاردیتو به یه دختر سرکش، بی پروا، بلند پرواز و رام نشدنی. دختری که هرگز تن به روابط عاشقانه ی معمول و یه زندگی عادی نمیده و تلاش میکنه با ازدواج با افراد سرشناس، به پول و موقعیت اجتماعی بهتر برسه.

یک ساله که میخوام شروع کنم به خوندن آثار یوسا ولی هربار به یه دلیلی نشده. البته اینکه کتاب هاش خیلی خیلی پرحجم هستن هم بی تاثیر نبوده! با آسون ترین و کم حجم ترین کتابش شروع کردم که خب البته همینم حدود 400 صفحست. قلمش رو واقعا دوست داشتم. اهل خوندن کتابای عاشقانه نیستم و مطمئنم اگه هر نویسنده ی دیگه ای این کتابو نوشته بود از چنین داستانی لذت نمی بردم. ولی باید بگم که واقعا خوب بود..

  • پنجشنبه ۲۳ شهریور ۱۳۹۶
  • ۱

جستارهایی در باب عشق

جستارهایی در باب عشق
جستارهایی در باب عشق

«جستارهایی در باب عشق» اثر آلن دو باتن.

توی این کتاب لحظه به لحظه ی یه رابطه ی عاطفی از ابتدا تا انتها خیلی دقیق و موشکافانه بررسی میشه. از لحظه ی آشنایی و عاشق شدن تا لحظه ی خیانت و انتهای رابطه. تمام تفکرات و تمایلات درونی فرد درون رابطه رو خیلی دقیق به تصویر می کشه. در عین حال محتوای کتاب در قالب داستانی گنجونده شده. به عبارتی همه ی رخدادهایی که درون یه رابطه به وقوع می پیوندن رو با بررسی یه رابطه ی مشخص بین دو نفر بررسی می کنه.

کتاب خیلی دقیق و موشکافانه ایه و تقریبا همه میتونن باهاش همذات پنداری کنن. ولی درعین قابل درک بودن، روابط عاطفی رو از نگاه فلسفی و روانشناختی بررسی می کنه.


پ ن 1: یه قسمتایی از کتاب رو توی کانال قرار دادم.

پ ن 2: مسلما محتوای کتاب با کتابای بازاری ای با عنوانایی مثل چگونگی جذب مردان و زنان در سه دقیقه :||| متفاوته.

پ ن 3: ترجمه ی کتاب به نظرم ترجمه ی چندان خوبی نبود. گاهی روون نبودن متن، فهمش رو سخت می کرد.

  • چهارشنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۶
  • ۰

«میوه خارجی» یا «رها در باد»

«میوه خارجی» یا «رها در باد»
«میوه خارجی» یا «رها در باد»

«میوه خارجی» یا «رها در باد» اثر جوجو مویز.

این کتاب در انگلیس با عنوان میوه ی خارجی و و در آمریکا با عنوان رها در باد ترجمه شده. عنوان اول رو نشر آموت و عنوان دوم رو نشر میلکان ترجمه کرده.

کتاب طبق روال همیشگی آثار جوجو مویز تم عاشقانه داره. و البته در دو زمان متفاوت روایت میشه. در قسمت اول کتاب، نوجوانی دختری به نام لوتی که بخاطر وضعیت نابسامان خانوادش توسط خانواده ی دیگه ای سرپرستی میشه و ماجرای عاشقانه ای که براش رخ میده، شرح داده میشه. و در قسمت دوم سال ها بعد، زنی که پارتنرش اون و فرزندش رو رها کرده و رفته شرح داده میشه که بخاطر شغلی که می پذیره با لوتی آشنا میشه و گره از راز زندگی عاشقانه ی اون باز میکنه.

کتاب یه فیلم ترکی کااااامل بود. یه عاشقانه ی به شدت بی محتوا با عشق های در یه نگاه، یه عالمه خیانت و روابط متقاطع، روابط بی انتها و .... سبک نوشتنش هم کاملا مثل سایر کتاب های نویسنده، علی الخصوص "آخرین نامه ی معشوق" بود. که خب البته از نظر تقدم زمانی، این کتاب قبل از اونا نوشته شده.

از طرف دیگه، بی کیفیت ترین ترجمه ای بود که تا به امروز خونده بودم. انقدررررر بد که حتی گوگل ترنسلیت هم. نمیتونه انقدر فاجعه باشه. در حد جمله ی " من رفت!". امیدوارم خودتون دیگه عمق فاجعه رو درک کنید. میلکان بی کیفیت ترین انتشاراتیه که میشه ازش اسم برد. ترجمه کردن آثاری که قبلا نشر های دیگه اونارو ترجمه کردن و روونه کردن همون کتابا با ترجمه های به شدددت غیرقابل تحمل به بازار.. این کتاب نه تنها ویراستار نداشته، بلکه مطمئنم هیچکس قبل از چاپ یه بار هم از روش نخونده.

اگر قصد خوندن این کتابو دارید، میوه ی خارجی از نشر آموت رو بخونید. که البته باید بگم اصلا این کتابو توصیه نمیکنم. مگر اینکه شما هم از طرفدارای پر و پا قرص کتابای زرد و عاشقانه های آبکی باشید!

پ ن: ممکنه این سوال توی ذهنتون به وجود بیاد که من با وجود این همه حس بد نسبت به آثار جوجو مویز، چرا اصلا میخونمشون! باید بگم که من هرگز یک دونه از آثارش رو هم نخریدم. هرکدوم از کتاباش به طریقی بهم داده شده. و هنوز سه تا از آثار دیگش رو هم دارم که هنوز نخوندم!!! اینارو صرفا به دلیل آرشیو وب و اینکه بتونم با دلیل و منطق ردشون کنم میخونم. ترجیح میدم درمورد تازه های نشر خودم رو به روز نگه دارم. ضمنا آمار وب نشون میده، همه با سرچ کتابای این نویسنده به اینجا میرسن. روزی چند بار وب من فقط بخاطر آثار ایشون باز میشه :|||| سلیقه های کتابی رو در یابید..

پ ن 2: این کتاب، بهترین کتاب عاشقانه ی سال 2004 بوده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  • يكشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۶
  • ۸

آئورا

آئورا
آئورا

«آئورا» اثر کارلوس فوئنتس.

یه کتاب کوتاه به سبک سورئال. داستان از جایی شروع میشه که یک تاریخ دان آگهی کاری رو توی روزنامه میبینه و برای گرفتن اون شغل به یه خونه ی عجیب و غریب وارد میشه.

کتاب کوتاه و خیلی زیباییه. پر از توصیفات دقیق و زیبا و البته پر از احساسات عمیق. یکی از جذابیت های کتاب، نگارش کتاب به صورت دوم شخص مفرده و تمام مدت این خوانندست که مورد خطاب قرار میگیره و با داستان همذات پنداری می کنه.


-همیشه دوستم خواهی داشت؟

+همیشه, آئورا, همیشه دوستت خواهم داشت.

-همیشه؟ قسم می خوری؟

+قسم می خورم

-حتی اگر پیر بشوم. حتی اگر دیگر زیبا نباشم؟ حتی اگر مویم سفید شود؟

+همیشه , عزیز من , همیشه

-حتی اگر بمیرم,فیلیپه...

+همیشه, همیشه...

  • جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۴

هیچ وقت خانواده ای داشته ای؟

هیچ وقت خانواده ای داشته ای؟
هیچ وقت خانواده ای داشته ای؟

«هیچ وقت خانواده ای داشته ای؟» اثر بیل کلگ.

داستان خانواده ای که در اثر یک آتش سوزی به کام مرگ کشیده میشن.. کتاب داستان آدم های تنهاست. آدم هایی که خانواده ای ندارن یا از طرف خانوادشون طرد شدن. کسانی که هرکدوم به نوعی با تنهایی خودشون کنار میان و درونش حل میشن.. 

البته درطول داستان به این سوال پاسخ داده میشه که چه کسی مقصر حادثه بوده و اینکه هرکدوم از آدم ها به نوعی در سرنوشت دیگران دخیلن..

این کتاب، تازه ترین کتابیه که توسط نشر نون منتشر شده و خب من توی همون هفته ی اول چاپش فرصت خوندنش رو پیدا کردم.من انتظار بیشتری از کتاب داشتم، اگرچه کتاب بدی نبود. فارغ از داستان کتاب، شیوه ی نگارشش جذاب بود. هر قسمت از کتاب از زبان شخص متفاوتی روایت میشه و هرکسی ماجرارو از زاویه دید خودش شرح میده..

پ ن: یه هفته ای نشد که پست بذارم.اما ازین به بعد همون روال سابق ادامه پیدا می کنه :-)

  • پنجشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۲

گفتگو در تهران

گفتگو در تهران
گفتگو در تهران

«گفتگو در تهران» اثر سید مهدی موسوی.

رمانی به سبک سیال ذهن، با جا به جایی های مداوم شخصیت و زمان روایت. داستانی با سیزده شخصیت. شخصیت هایی که هرکدوم توی تلخی و مسائل زندگی های امروزی حل شدن. داستانی با تم سیاسی و درگیر موضوعات مختلف عشق، خیانت، سیاست و آدم هایی که هرکدوم زندگیشون به طور مستقیم و غیرمستقیم تحت تاثیر سیاست های جامعه قرار گرفتن. کتاب بیش از هرچیز فضای سیاسی سال 88 و روشن فکر های درگیر مسائل سیاسی رو توی اون سال به تصویر می کشه. نویسنده هایی که مجوز نمیگیرن، خواننده هایی که مجوز آلبوم نمی گیرن، آدم هایی که ناخواسته زندانی سیاسی میشن.


بیش از هرچیزی من نحوه ی روایت داستان رو دوست داشتم. سبک سیال ذهن و جا به جایی مداوم راوی و زمان روایت. همیشه مهدی موسوی رو با غزل های پست مدرنش میشناختم و این اولین رمانی بود که ازش میخوندم. به شدت قلمش رو پسندیدم. فقط گاهی این حجم از تلخی و سیاهی داستانش واقعا منو میترسوند اگرچه که خیلی خوب میدونم که حقیقت زندگی و جامعمون از اینم تلخ تره.ضمنا کتاب به شدت بدون سانسوره! به هرحال توصیه می کنم این کتاب ممنوعه رو از این نویسنده ی ممنوعه و تبعیدی بخونید.

لینک دانلود:دریافت

حجم: 1.83 مگابایت
  • دوشنبه ۴ ارديبهشت ۱۳۹۶
  • ۶

نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات

نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات
نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات

"نامه های عاشقانه و منظومه عین القضات و عشق" اثر عباس معروفی.

شعرها و متن های عاشقانه ی عباس معروفی و همسرش پونه ی ایرانی خطاب به هم.

نوشته هایی سرشار از احساس و شور عاشقانه، کاملا ملموس و واقعی، به دور از تکلف و پیچیدگی. که البته این سادگی و بی ریایی در قسمت های مربوط به پونه ی ایرانی با وضوح بیشتر دیده میشه.

در قسمت دوم کتاب هم از منظومه ی عین القضات همدانی، بخش هایی تضمین شده و درون شعرها به صورت خیلی زیبایی گنجونده شده و به کار رفته.


سادگی و بی ریایی عاشقانه ی کتاب رو خیلی دوست داشتم. خیلی زیبا و پر از احساس بود. اما به شدت در همه ی زمینه ها کلاسیک پسندم و متاسفانه بجز موارد خاص، نمی تونم با شعر نو بدون وزن و قافیه ارتباط برقرار کنم. شعرهایی رو دوست دارم که حداقل وزن و آهنگ خاص خودشون رو داشته باشن.


 گزیده ای از جملات کتاب:

خدا می آید و می گوید:

داری چکار می کنی؟
بهش می خندم و می گویم:
دیدی باز نفهمیدی که ما دو نفریم؟
پونه ایرانی

داشتم با خدا
یک قل دو قل بازی می کردم
تا دیدمت
سنگ ها را ریختم توی دامنش
دویدم به سوی تو

پونه ایرانی

تو لبخند بزن
من نگاهت می کنم
تو حرف بزن
من تو را می نویسم ...
از این همه شعر
سیر که نمی شوم
مست می شوم!
عباس معروفی

            وقتی هستی
            نگاهم تاب نمی آورد
            روحم مثل رنگ
            بر تنت شرّه می کند
            وقتی هستی
            هیچ چیزی کم نیست
            من هم آدم ترم
            عاشق تر
            خدا هم هست آن بیرون
            جای پاش بر برف مانده ست
            چقدر رقصیده بود آن شب!
            عباس معروفی

            پ ن 1:عین القضات همدانی، عارف و متفکر ایرانی ای بوده که به سرنوشت حلاج دچار شده و به اتهام کفر، به دار آویخته شده.
            پ ن 2: بقیه جملات برگزیده رو توی کانال قرار دادم.
            • سه شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۶
            • ۳

            آخرین نامه ی معشوق

            آخرین نامه ی معشوق
            آخرین نامه ی معشوق

            آخرین نامه ی معشوق اثر جوجو مویز.

            داستان درمورد زنی هستش که یه تصادف شدید داشته و بعد از سپری کردن روزای زیادی توی بیمارستان به هوش میاد و متوجه میشه بخشی از حافظشو از دست داده.همسرش و هیچ کدوم از اطرافیانش حرفی از حادثه ای که واسش رخ داده و گذشته ای که داشته نمیزنن. بعد از مدت ها، به مرور رد پایی از یک عشق ممنوعه رو توی زندگیش میبینه. قسمت دیگه ای از داستان، روایتی از چهل سال بعده.زن روزنامه نگاری که درگیر روابط عاطفی پیچیده ای توی زندگیشه و عاشق یه مرد متاهله. یه روز بطور اتفاقی اسنادی رو توی بایگانی دفتر روزنامه میبینه، که این دو داستان رو به هم مرتبط میکنه.

            اولش که این کتابو دیدم به خودم گفتم بازم یه عاشقانه ی عامه پسند دیگه از نویسنده ای که به لطف شو آف های  اینستاگرامی و فیلم و کتاب "من پیش از تو" ،توی ایران معروف شده.(همونطوری که روزی یه ترجمه ی جدید از اثار قدیمی این نویسنده به بازار میاد) ولی خب مثل همیشه نتونستم درمقابل وسوسه ی خوندن تازه های نشر مقاومت کنم.  

            بطور کلی کتاب نسبتا خوبی بود. از خوندنش پشیمون نیستم و سیر خوندن کتاب آزاردهنده پیش نرفت. سبک نگارشی نویسنده رو میپسندم. زیبا و روان مینویسه و از طرف دیگه، جا به جایی های مداوم زمان روایت داستان، جذابیت کتابو بیشتر میکنه. ولی خب از طرف دیگه، کتاب کلیشه های عاشقانه ی خاص خودشو هم داشت. میتونم بگم هر قسمتی از کتاب، برای من یاداور یه کتاب دیگه بود. که خب البته لزوما دلیل بر ایده گرفتن نویسنده از کتاب های دیگه نیست. علاوه بر اون مطمئنم فیلمی با همین مضمون دیدم ولی متاسفانه اسمش رو به خاطر نمیارم. بطور کلی کتاب نسبتا خوبی بود. ولی نه چندان مطابق سلیقه ی من.چون معمولا کتاب های عاشقانه رو نمی پسندم و نمیخونم.

            • جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵
            • ۳

            طاهره،طاهره ی عزیزم

            طاهره،طاهره ی عزیزم
            طاهره،طاهره ی عزیزم

            طاهره، طاهره ی عزیزم اثر غلامحسین ساعدی.

            طاهره طاهره ی عزیزم،  کتابی است شامل چهل و یک نامه ی عاشقانه از غلامحسین ساعدی به «طاهره کوزه گرانی» ،  که بعد از مرگ طاهره به چاپ رسیده است . این نامه ها که در طی سال های 1332 تا 1345 نوشته شده ، نشان می دهد که ساعدی به شدت طاهره را دوست می داشته و به گفته ی چندی از دوستانش  تا آخر عمر  به این عشق وفادار مانده است. طاهره در مورد این نامه ها و بعضی یادگاری های دیگر که آنها را چون گنجینه ای  حفظ می کرده ، گفته است که تا وقتی زنده هستم ، آنها را به کسی نشان ندهید ولی پس از مرگم هر کاری که دوست داشتید با آنها بکنید. طاهره در آذرماه 83 از جهان می رود و در گورستان (مارالان)  به خاک سپرده می شود و به روی سنگ گورش این جمله حک می گردد : 

            آرام جای کسی که میان استخوان های گوهرمراد آواز می خواند

            نامه ها سرشار از احساسات عمیق قلبی هستن. نامه هایی که ساعدی طی سال ها با همه ی وجود برای طاهره نوشته. به شدت زیبا و احساسی.
            اما راستش بجز جنبه ی احساسی نامه ها، یه سری نکات دیگه ای هم توی کتاب قابل توجه بود. یک سری تفکرات خاص اون زمان که حداقل من انتظار داشتم ساعدی به عنوان یه روانپزشک، نویسنده و روشن فکر زمان خودش درگیر این تفکرات نباشه.  مثلا توی یک قسمتی ساعدی از طاهره خواهش میکنه که درس نخونه، چون معتقده به فساد کشیده میشه! "آری طاهره ی قشنگ من دیگر درس نخواهد خواند و دل مرا نخواهد شکست.وقتی تو به کلاس میروی من حس میکنم که تو مثل دخترهای دیگر در کثافت و بدنامی فرو میروی" یا "آن عینک منحوس ات را به سنگ بزن و تو را به خدا، تو را به جان کسی که دوست اش داری، دیگر درس نخوان". و یا جای دیگه ای عنوان میکنه که وقتی طاهره رو در حال صحبت عادی و روزمره با مرد دیگه ای میبینه، دلش میخواسته بره و طاهره رو خفه کنه! " کم مانده بود که با عجله خود را به تو رسانده و گلوی ات را بفشارم ... "  
            گفته میشه که این عشق نافرجام باقی میمونه. طاهره تا پایان عمر به این عشق وفادار میمونه اما ساعدی پنج سال پیش از مرگش ازدواج میکنه. اگرچه کتاب فقط شامل نامه های یک طرفه ی ساعدی به طاهره است و جواب نامه ها و یا داستان این عشق ذکر نشده، اما شخصیت طاهره رو خیلی بیشتر پسندیدم. شاید دیگران با خوندن نامه ها، طاهره رو دختر سنگدل و بی احساسی تصور کنن که نامه های ساعدی رو بی جواب میذاشته. اما من طاهره رو بسیار عاشق، خوددار، دور از دسترس، هنرمند (طاهره عکاس بوده) و تحصیل کرده دیدم. شخصیتش برای من خیلی جذاب تر از شخصیت ساعدی بود. از نظر من عشق ساعدی خیلی مالکیت طلبانه بود. 

            قسمت های زیبایی از کتاب:
            • کلمه ای است بسیار عادی، بسیار مبتذل، که من نمیتوانم آن را پیش تو ادا کنم. لفظی است که به هر کثافتی اطلاق میشود. با این که در اصل پاک است. من نمیخواهم بگویم به تو عشق دارم، زیرا همین کلمه است که نفرت مرا بر می انگیزد. کلمه ای است بسیار مزخرف. آیا احساسی را که من دارم.پرستشی که نسبت به تو در قلب من شعله ور است اگر آن را تقدیم ات کنم، مقبول خاطرت خواهد گشت؟
            • طاهره ی قشنگ. برای ده هزارمین دفعه پیش خود، سوگند میخورم که عشق من پاک است، برای هزارمین دفعه قسم یاد می کنم، که غیر از تو، غیر از چشمان قشنگ و زلف های زرین تو، هیچ چیز را دوست ندارم.
            • غمی است که قلب مرا می فشارد، عذابی است که از دستش راحتی ندارم و نمی دانم تا چه وقت این چنین خواهد بود، خدا می داند، روز و شب مثل کسی که خوره در جسدش افتاده باشد ناراحت ام، قلب من مشتعل است بدون این که کسی بداند چه آتشی در آن شعله می کشد. اختیار اگر دست من بود، هیچ وقت دچار چنین عذاب و شکنجه ای نمی شدم وولی به خدا، اختیار دست من نیست. هرچه هست تو هستی تو،... تو.. تنها تو..

            پ ن: پاراگراف اول از جای دیگه ای کپی شده :-)
            • چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵
            • ۵