منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۶۴ ] ایرانی [ ۵۵ ] رمان [ ۱۵۲ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۸ ] بیوگرافی [ ۱۴ ] نمایشنامه [ ۱۴ ] تاریخی [ ۵ ] سیاسی [ ۱۷ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۱ ] مستند [ ۶ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۵ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۶۲ ] سایر [ ۱ ]

۶ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

سمفونی مردگان

سمفونی مردگان
سمفونی مردگان


سمفونی مردگان اثر عباس معروفی.

داستان،خانواده ای در اردبیل رو روایت میکنه. خانواده ای سنتی با چهار فرزند که هرکدوم به نوع خودشون گرفتار عقاید و باورهای خانواده میشن. یوسف، فرزند بزرگ خانواده که در اثر یه حادثه، سال ها یه زندگی نباتی رو تجربه میکنه. آیدین، یه جوون روشن فکر و شاعر که گرفتار خشم پدر سنتی خودش میشه و از طریق خانواده تحت فشار قرار میگیره تا شاعری رو رها کنه و شغل پدریش رو ادامه بده. اورهان که نمونه ی بارز یه فرزند سنتی پیرو مسیر پدرشه. فرزندی که کاملا پا جای پای پدر میذاره و در راه رسیدن به ارثیه ی پدری، از هیچ کاری دریغ نمیکنه و آیدا تنها دختر خانواده و خواهر دوقلوی آیدین که مثل بقیه ی دخترای اون دهه ی زمانی، محکوم به موندن گوشه ی آشپزخونست..

این کتاب فوق العاااااادست. عااااااالییییییییییییییییییییییی. مگه میشه عباس معروفی کتابی رو نوشته باشه و ذره ذره وجود آدمو به بازی نگیره.. کتابو با همممههه ی وجودم حس کردم. جا به جا شدن مداوم راوی داستان و زمان روایت داستان بی اندازه هنرمندانه بود. بنظر من عباس معروفی بدون شک بهترین نویسنده ی ایران بعد از انقلابه. 


پ ن 1: این کتابو به هیچ قیمتی از دست ندین.البته اگه واقعا اهل کتاب خوندن هستید..

پ ن 2: این مدت فرصت نشده کتابایی رو که خودن وارد کنم. بزودی انجامش میدم حتما :-)

  • يكشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۵
  • ۵

من لوسی بارتون هستم

من لوسی بارتون هستم
من لوسی بارتون هستم


من لوسی بارتون هستم اثر الیزابت استروت.

داستان از زبان زنی روایت میشه که چند روزی رو توی بیمارستان میگذرونه و بعد از سال ها برای اولین بار،فرصت یه گفتگوی صمیمانه با مادرش رو پیدا میکنه.رابطه ی مادر و دختری ای که ظاهرا هرگز اثری از عشق و علاقه در اون نبوده،این بار صمیمیت خاصی درونش پیدا میشه. توی این چند روز درمورد گذشته، ادم های مختلفی که باهاشون سر و کار داشتن صحبت میکنن و لوسی هم در خلال اون، ادم هایی رو که توی زندگیش اثرات متفاوتی روش گذاشتن رو شرح میده.

کتاب جز نامزدهای بهترین کتاب های سال 2016 به انتخاب کاربران گودریدز و نامزد جایزه ی من بوکر 2016 بوده.

اگرچه کتاب لحن آروم و صمیمانه ای داشت، ولی دلیل محبوبیتش رو در تمام دنیا درک نکردم. کتاب بی نهایت سیر ساده و یکنواختی داره و درطول کتاب هیچ اتفاق خیلی خاص و متفاوتی رخ نمیده. برای من خیلی کتاب جذابی نبود.بیشتر شبیه خوندن روزمره نویسی ها یا وب نویسی های یه ادمی که اتفاقا قلم خوبی داره.همین..

  • دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵
  • ۱

فرهنگ فشرده لغات چینی به انگلیسی برای عشاق

فرهنگ فشرده لغات چینی به انگلیسی برای عشاق
فرهنگ فشرده لغات چینی به انگلیسی برای عشاق



فرهنگ فشرده لغات چینی به انگلیسی برای عشاق اثر گوئو شیائولو.

داستان درمورد دختر چینی جوانیه که به مدت یک سال به لندن میره تا زبان انگلیسی یاد بگیره. اوایل کتاب از جملات ساده و پر از غلط استفاده میکنه و به مرور پیشرفت زبانش حس میشه و از جملات پیچیده تر استفاده میکنه. بعد از ورود به لندن عاشق یه مرد چهل و چند ساله میشه و لغات توی دفترچش از "تنهایی" و "غربت" و ... به کلماتی مثل "عشق" و "رابطه" تغییر میکنه. تقابل فرهنگ شرقی و غربی به وضوح توی کتاب دیده میشه. دختر شرقی ای که زندگیش بر محور خانواده و زندگی خانوادگی و ازدواج میچرخه و مرد غربی ای که از ازدواج و زندگی خانوادگی گریزونه ولی در عین حال عشق رو هم تجربه میکنه.

کتاب ریتم آروم و قشنگی داشت. ولی خیلی سبک مورد علاقه ی من نبود. به نظرم داستان زیادی کلیشه ای و تکراری بود اگرچه که سبک نگارش کتاب مفاوت بود. 


  • جمعه ۱۲ آذر ۱۳۹۵
  • ۲

استاد و خدمتکار

استاد و خدمتکار
استاد و خدمتکار


استاد و خدمتکار اثر یوکو اگاوا.

داستان از زبان زن خدمتکاری روایت میشه که برای کار توی خونه ی یه استاد بزرگ ریاضی استخدام میشه.استادی که سال ها پیش و در اثر یه تصادف حافظش آسیب دیده.تمام اتفاقات پیش از تصادف رو به یاد داره،اما بعد از اون حافظش فقط 80 دقیقه کار میکنه.

کتاب خیلی دلنشین،دوست داشتنی و تکان دهنده ایه.با وجود اینکه اتفاقات خیلی هیجان انگیزی نمیفته ولی خیلی  جذابه.و اینکه زیبایی ریاضیاتو به خوبی نشون میده. 


  • سه شنبه ۹ آذر ۱۳۹۵
  • ۲

مرگ فروشنده

مرگ فروشنده
مرگ فروشنده


مرگ فروشنده اثر آرتور میلر.

توی این نمایشنامه داستان پیرمرد شصت ساله ای روایت میشه که همه ی سال های عمرشو یه فروشنده ی دوره گرد بوده و الان اخراج شده و کاملا درموندست. اختلال حافظه پیدا کرده و مدام گذشته رو خیلی واضح جلوی چشماش میبینه. دو تا پسر داره که اونا هم توی کارشون ناموفق بودن و یکی از پسراش به دلیل نامعلومی از پدرش نفرت پیدا کرده.

گفته میشه ایده ی اولیه ی فیلم "فروشنده" ی اصغر فرهادی از این نمایشنامه گرفته شده ولی بنظر من این نمایشنامه و اون فیلم نامه کاملا از هم مجزان. فقط شباهت های خیلی زیادی بین پیرمرد توی فیلم و مرد فروشنده توی این کتاب وجود داره. کتاب خیلی جذاب و دوست داشتنی ای برای من بود. یکی از جذاب ترین نکات فیلم و کتاب برای من، توصیف آدمای کاملا خاکستری بود. برخلاف اون چیزی که معمولا توی کتابا و فیلما میبینیم که آدما مطلق سیاه یا سفیدن، توی این دو داستان شخصیتی رو میبینیم که اتفاقا خیلی شریف بنظر میرسه، خیلی زحمتکش و بعضا درموندست ولی میتونه اشتباهات فاحشی داشته باشه. اینکه لزوما آدمای رذل و سیاه و حقه باز اشتباهات بزرگ ندارن. همه ی آدما میتونن اشتباهات خاص خودشونو داشته باشن. انقدری که من حین خوندن کتاب نمیدونستم که باید نسبت به مرد حس ترحم و دلسوزی داشته باشم، یا حس خشم و نفرت. دقیقا تناقضی که برای پسر پیرمرد هم وجود داشت..

  • يكشنبه ۷ آذر ۱۳۹۵
  • ۶

بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن!

بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن!
بعضی ها هیچ وقت نمی فهمن!


بعضی ها هیچ وقت نمیفهمن! اثر کورت توخولسکی.

کتاب یه اثر انتقادی نسبت به پدیده های اجتماعی و رفتارهای مختلف انسانی و رفتار حکومت هاست. کتاب به نوعی در قالب طنز و کنایست. ترجمه هم خیلی خیلی روون و به زبان عامیانست که باعث میشه خیلی راحت با کتاب ارتباط برقرار کنید.. کتاب از بخش های خیلی کوتاهی تشکیل شده که هرکدوم موضوع خاصی رو مورد انتقاد قرار میدن..

کتاب کوتاه ولی درعین حال پرمفهومیه. پر از جملاتیه که میشه بارها و بارها خوندشون و بهشون فکر کرد. من دوستش داشتم. البته با یه قسمت هاییش خیلی بیشتر ارتباط برقرار کردم.


قسمت هایی از کتاب:

  • هرچی که باشه جنگ در نهایت یعنی آدم کشی مجاز.وقتی آدمایی که راس کارن گیر میکنن و دیگه نمی دونن چه سیاستی رو پیاده کنن و مشکلات اقتصادی رو چه جوری حل کنن،از پشت عروسک میهن پرستی رو درمیارن. کفش و کلاهش هم میکنن تا مترسکشون جور جور شه.آخه مترسک میهن پرستی یه پاپوش به اسم دشمن خونی و یه سرپوش به اسم شهامت طلبی لازم داره. معلومم هست که بعدش همه شون میگن راهشون راه حقه و پای خداهاشونو میکشن وسط.آخر سر هم این پدرا و مادرا و بچه های از خدا بیخبرن که باید تاوان جنگ رو بدن.
  • آدمیزاد دوتا پا داره و دو تا اعتقاد: یکی برای وقتی که حالش رو به راهه و یکی هم برای موقعی که حالش خرابه.اسم این دومی رو گذاشته دین!
  • هیچ وقت دوستتو محک نزن. دوست دخترت رو هم همینطور. هیچ کس رو! گاهی کسی یه عمر مراقب خورجین چرمیه که توش فقط پر از سنگای رنگارنگه.ولی تمام اون مدت خیال میکنه اون تو پر از جواهره. چنین کسی آدم ثروتمندیه، حتی اگه توی خورجینش فقط سنگای شیشه ای باشه. این آدم فقط حق نداره در خورجینو باز کنه. خدایا این دوستی رو از ما نگیر! آدم تقریبا باورش میشه که تنها نیست.
  • چه به خدا ایمان بیاری، چه ازش ناامید شی، چه به یه زن اعتقاد پیدا کنی، چه ازش دلسرد شی، چه تمام فلسفه ها رو نهی کنی، چه با دو تا زن همزمان زندگی کنی، چه خودت رو غرق زندگی دنیوی کنی، چه از این عالم بر حذر شی، یا حتی اگه بری دکتر، بهت خبر بده که سرطان معده داری و چهار سال دیگه هم بیشتر دووم نمیاری... همه ی این حالت ها رو یه نفر قبل تو هم داشته. قبل تو هم یه نفر باور داشته، شک کرده، خندیده، گریه کرده، تو فکر که بوده دستش رو توی دماغش کرده، درست عین تو همیشه یه نفر قبلا همه ی این کارا رو کرده. .... برف پا نخورده وجود نداره!
  • فامیل تشکیل میشه از یه مشت آدم با جنسیت های مختلف که وظیفه اصلیشونو فضولی کردن تو کارای تو میبینن.  .... فامیل از همه کار هم خبر دارن ... وای به روزی که پسرک بزنه به سرش بخواد با یه غریبه عروسی کنه! بیست تا عینک دسته دار یه چشمی روی قربونی بدبخت متمرکز میشه، چهل تا چشم ورانداز کنان تو هم فرو میره. بیست تا دماغ با بدگمانی بو میکشه که: " حالا دختره کی هست؟! تو شان والای فامیل ما هست؟" اون وری ها هم همینطورن. معمولا تو یه همچین مواردی هردو طرف تمام فکر و ذکرشون اینه که با این وصلت از سطح خودشون خیلی پایین میان. اما اگه فامیل روزی غریبه ای رو توی دامن خودش پذیرفت، اون وقت دست بزرگش رو روی فرق سر اونم میذاره. ولی عضو جدید طایفه هم بایست تو محراب خیشاوندی قربونی بده: دیگه هیچ روز تعطیلی نیست که مال خودش باشه! همه این سنت رو لعن و نفرین میکنن. هیچ کس نیست که با میل و رغب روز تعطیلشو با فامیل بگذرونه. اما خدا به داد اون کس برسه که غیبت کنه! 


  • چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵
  • ۲