منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۶۳ ] ایرانی [ ۵۵ ] رمان [ ۱۵۱ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۸ ] بیوگرافی [ ۱۴ ] نمایشنامه [ ۱۴ ] تاریخی [ ۵ ] سیاسی [ ۱۷ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۰ ] مستند [ ۶ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۵ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۶۲ ] سایر [ ۱ ]

۷ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

آخرین نسل برتر

آخرین نسل برتر
آخرین نسل برتر



آخرین نسل برتر اثر عباس معروفی.

مجموعه داستان های کوتاه عباس معروفی.

معمولا داستان کوتاه خیلی دوست ندارم ولی این مجموعه داستان برام بی نهایت زیبا و لذت بخش بود.. عباس معروفی با اختلاف خیلیییی زیاد بهترین نویسنده ی ایرانی از نظر منه. خط به خط نوشته هاش رو عمیقا با همه ی وجود حس میکنم.. 

  • جمعه ۳۰ مهر ۱۳۹۵
  • ۶

من او

من او
من او



من او اثر رضا امیرخانی.

داستان درمورد پسر (فکر کنم) ده دوازده ساله ی  یه خانواده ی مذهبی و پولداره که عاشق دختر هفت ساله ی خدمتکارشون میشه.


معمولا هیچ کتابی رو نصفه و نیمه رها نمیکنم، هرچقدر هم بد باشه تا پایان تحملش میکنم. ولی این کتاب افتضاح بود. انقدری بد بود که ادامه دادنش خیانت در حق زمانم و چشمام بود! نمیتونم بفهمم یه همچین فاجعه ای چطوری میتونه انقدر معروف بشه. تلاش نویسنده برای خیلی پاک و مبرا نشون دادن خانواده های مذهبی حال به هم زن بود! اینکه همین نگاهای عاشقانه و ... اگر برای دیگران باشه علتش میشه حضور شیطان و گناه. اما اگر خانواده های مذهبی باشن میشه عشق پاک و صادقانه و نگاه ویژه ی خداوند! از طرف دیگه، تعریف عشق برای بچه های هفت ، هشت ساله رو واقعا درک نمیکنم.. عشق های بچگانه، عشق پسر پولدار به دختر فقیر، تبدیل داستان به یه تراژدی!!! و عشق ناکام و ... هوفففف!!! دیگه هرگز امیرخانی نمیخونم.. هرگز! 

  • پنجشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۵
  • ۱۱

تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم

تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم
تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم


تمام آنچه که هرگز به تو نگفتم اثر سلست انجی.

داستان درمورد دختریه که به طور ناگهانی ناپدید میشه و چند روز بعد جسدش پیدا میشه(کتاب اصلا جنایی نیست!) علت مرگ ناگهانی دختر برای همه مبهمه. دختری که توی خانوادش خیلی خیلی عزیز بوده، همه ی توجه ها به سمت اون بوده، توی درسش خیلی موفق بوده و ظاهرا دوستای زیادی هم داشته. 

داستان درمورد پدر و مادراییه که آرزوهای به تحقق نپیوسته ی خودشون رو در وجود فرزنداشون میبینن. مادری که خیلی توی درسش موفق بوده و علاقه مند بوده وارد دانشکده ی پزشکی بشه، اما بخاطر ازدواج موفق به انجام این کار نمیشه. پس تلاش میکنه تا دخترش رو در مسیر این رویای تحقق نیافته قرار بده. پدری که همیشه منزوی بوده و دوستای زیادی نداشته و تلاش میکنه هرطوری که شده از دخترش یه موجود اجتماعی با دوستای زیاد بسازه. و دختر و پسر دیگه ی خانواده که به خاطر توجه بیش از حد پدر و مادرشون به لیدیا در سایه قرار میگیرن و هرگز دیده نمیشن و بهشون توجه نمیشه.

کتاب خیلی خیلی زیبایی بود. شخصیت های داستان فوق العاده عالی به تصویر کشیده شده بودن و احساس هرکدومشون به وضوح قابل درک بود. پدر و مادری که تلاش میکنن علیرغم ناکامی خودشون، دخترشون موفق بشه. دختری که بخاطر راضی نگه داشتن پدر و مادرش و خوشحالی اونا، هرگز از خواسته های خودش دم نمیزنه و دستوراتشونو مو به مو انجام میده. دختر و پسر دیگه ی خانواده که هرگز دیده نمیشن و بهشون توجهی نمیشه. از اون کتاباییه که بنظرم همه باید بخونن علی الخصوص پدر و مادرا..

  • يكشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۵
  • ۶

پیکر فرهاد

پیکر فرهاد
پیکر فرهاد


پیکر فرهاد اثر عباس معروفی.

این کتاب ادای دین عباس معروفی به صادق هدایت و علی الخصوص کتاب بوف کور هستش. شرح حال همه ی زنان تاریخ. از زن دوره ی ساسانی و دختر روی قلمدان کتاب بوف کور گرفته تا زن امروزی. شرح زندگی و دردهایی که در حقیقت در زندگی همه مشترکه و فقط محیط و شرایط متفاوته. توی این کتاب دنبال یه داستان با خط و خطوط و سیر مشخص نگردید. کتاب پر از داستان های تو در تو و درهمه.

کتاب بیییی نهایت زیبا و فوق العاده ایه. برخلاف خیلی از کتابای دیگه که فقط روایت داستانن، این کتاب پر از جملات ادبی و عاشقانه های خاص و خیلی خیلی زیباست. خیلی خیلی قلم معروفی واسم ستودنی و زیباست. البته اگر کتابخون قهاری نیستید، احتمال اینکه کتاب هاشو نپسندید زیاده. ممکنه بنظرتون خیلی مبهم و پیچیده بیاد. قلم معروفی هم مثل صادق هدایت خاص پسنده. پس اگر دنبال کتاب خاص و خیلی زیبایی هستید، حتما توصیه میشه.. از جمله به جمله ی این کتاب میشه لذت برد.


قسمت هایی از کتاب:

  • فقط میدانم که به خاطر او آنجا بودم و دیگر هیچ نگاهی مرا به وجد نمی آورد. دیگر دلم نمیخواست کسی با نگاه تحسین برانگیز وراندازم کند. دلم میخواست فقط او، او که این همه زودرنج بود و کوچکترین حرکت مرا زیر نظر داشت در دنیای خواب به سراغ من بیاید.
  • انتظار که چیز بدی نیست، روزنه ی امیدی است در ناامیدی مطلق. من انتظار را از خبر بد بیشتر دوست دارم.
  • هیچ کاری به اندازه ی آرایش به او لذت نمیداد. و در هیچ کاری این دقت را نداشت.چه حوصله ای! کاش میتوانست ذهنش را یا فکرش را بیاراید. کاش به جای اینکه خامه و عسل را روی نان سوخاری بمالد و در سینی جلوی شما بگذارد، آدمی میشد که بفهمد از زندگی چه میخواهد و آدم ها چه قیمتی دارند.
  • کثافت،کثافت هرزه. دوستت دارم!
  • خدایا.. درکدام دوره ی تاریخ ما همدیگر را دوست داشته ایم که هرچه نگاهتان میکردم سیر نمیشدم!
  • میدانستم که نگاه تب زده اش را به من میدوزد، طرح اندام را دور میزند، از جایی به جای دیگر، از طره مویی به طره ای دیگر. از ناخن انگشتی به امتداد بازوها که انگار چیز گرانقیمت بسیار کوچکی در تنم گم شده و او باید پیداش کند.آن وقت خم میشود و به صورتم زل میزند. چشم هاش را تنگ میکند و می گشاید. سرش را دور و نزدیک میبرد، تنم را می بوید و نفسش را در سینه حبس میکند، خوب میدانستم..
  • توی دلم گفتم عزیز دلم، با نگاهت مرا بدوز. به هرجا که دلت میخواهد بدوز. به زندگی، به مرگ، به عشق، به هرچه دوست داری. در برابر نگاهت من ابر میشوم، دود میشوم که بتوانی مثل باد بازی ام بدهی. نفس گرمت را روی تنم فوت کن، ببین چه جوری ناپدید میشوم.
  • آدمیزاد روزی با دیدن دو چشم سیاه، زیر و زبر میشود، بهش فکر میکند، هرشب خوابش را میبیند، دو ماه و چهار روز به جستجویش می پردازد و وقتی آن را به دست آورد، در می یابد که جنازه ای روی دستش مانده.
  • نمیدانم آیا میتوانم سرم را بر شانه های شما بگذارم و اشک بریزم؟! با دست های فروافتاده و رخوت خواب آوری که از پس آن همه خستگی به سراغ آدم می آید به شما پناه بیاورم، درحالی که سخت مرا بغل زده اید و گرمای تن خود را به من وامیگذارید، گاهی با دو انگشت میانی هر دو دست نوازشم کنید و دنده هام را بشمارید که ببینید کدامش یکی کم است، و گاه که به خود می آیید با کف دست ها به پشتم بزنید آرام؟ بی آنکه کلامی حرف بزنید یا به ذهنتان خطور کند که من چرا گریه میکنم، چه مرگم است؟ بی آنکه بپرسید من که ام، از کجا آمده ام و چرا انقدر دل دل میزنم، مثل گنجشکی باران خورده؟!
  • شنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۵
  • ۳

پس از تو

پس از تو
پس از تو


پس از تو اثر جوجو مویز.

ادامه ی کتاب من پیش از تو. لوئیزا کلارک این بار بر سر دوراهی جدیدی قرار میگیره و باز هم باید تصمیم سختی بگیره.

فااااجعه بود. خیلی بد بود! نویسنده با خودش فکر کرده که خب حالا که کتاب قبلی پرفروش شد، چرا 600 صفحه چرت و پرت سر هم نکنیم و به خورد مردم ندیم؟! نگارش ضعیف، داستان آبکی و ضعیف، شخصیت های نپخته و شکل نگرفته. شبیه سریالای ایرانی. آخرش هم همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشه! 

پ ن: هرگز شوآف اینستاگرامی آدمایی که درکل عمرشون پنچ تا کتاب هم نخوندن، معیار انتخاب کتابتون نشه!

  • شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵
  • ۹

من پیش از تو

من پیش از تو
من پیش از تو



من پیش از تو اثر جوجو مویز.

داستان مرد متمول و باهوش و خیلی موفق و فعالیه که در اثر یه تصادف از گردن به پایین فلج میشه. و دختر پر شر و شور و پر انرژی ای که به علت فقر مالی پرستاری از این مردو به عهده میگیره.

معمولا علاقه ای به خودن کتابایی که خیلی ناگهانی توی نت و بین همه معروف میشن ندارم. کتابایی که بیشتر واسه شو آف توی اینستا و ژست کتابخونی به کار میرن و اکثرا هم کتابای عاشقانه ی عامه پسندن. اولین بار فیلم این کتابو دیدم و انصافا فیلم زیبایی بود. وقتی این کتاب و پس از تو رو از دوستم گرفتم، مشتاق شدم که بخونمشون. بنظرم خیلی ساده و روونه و برای اکثر آدما جذاب بنظر میاد. منم فکر میکنم کتاب قشنگی بود. کتاب قشنگی که از لحاظ ادبی خیلی غنی نیست ولی زیباست.

  • پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۹۵
  • ۶

ذوب شده

ذوب شده
ذوب شده


ذوب شده اثر عباس معروفی.

کتاب به همون سبک خاص و همیشگی عباس معروفیه. همون فضای سنگین و غم زده. داستان درمورد فردیه که به مدت سه سال تحت شکنجه و بازجوییه. به قدری توصیفات دقیق و زیباست که با همه ی وجود میتونید احساسش کنید. تمام درد و رنجی رو که اون شخص تحمل میکنه..

کتاب خیلی خیلی زیبا بود. البته نسبت به بقیه کتابای خود معروفی شاید پایین تر بود. ولی عالی بود. این کتاب اولین اثر بلند معروفی بوده اما آخرین اثر چاپ شدش محسوب میشه! کتاب سال 62 نگارش شده و تا سال 88 توقیف بوده. و البته فکر میکنم الان هم توقیف باشه :-)))

شاید برای شروع خوندن آثار معروفی گزینه ی مناسبی نباشه ولی برای اونایی که مثل من قلمش رو عمیقا میپسندن، حتما توصیه میشه..

  • پنجشنبه ۱ مهر ۱۳۹۵
  • ۴