منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۵۷ ] ایرانی [ ۵۴ ] رمان [ ۱۴۶ ] عاشقانه [ ۳۱ ] داستان کوتاه [ ۱۷ ] بیوگرافی [ ۱۴ ] نمایشنامه [ ۱۳ ] تاریخی [ ۵ ] سیاسی [ ۱۷ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۷ ] مستند [ ۶ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۵ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۴ ] فیلم [ ۶۲ ] سایر [ ۱ ]

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

مرگ ایوان ایلیچ

مرگ ایوان ایلیچ
مرگ ایوان ایلیچ


مرگ ایوان ایلیچ اثر لئون تولستوی. 

کتاب با مرگ ایوان ایلیچ شروع میشه و با مرگش هم خاتمه پیدا میکنه. ایوان ایلیچ فرد سرشناس و موفقیه که خیلی ناگهانی بیمار میشه و به تدریج مرگ به سراغش میاد و مرگ و نیستی رو تجربه میکنه. توی دوران بیماری به عقب برمیگرده، به زندگی خودش نگاه میکنه و فکر میکنه آیا هیچ وقت واقعا زندگی کرده یا نه..

من هرگز از تولستوی چیزی نخوندم. تصمیم گرفتم با یه کتاب کم حجم و سبک نسبت به بقیه آثارش شروع کنم اما بنظرم اصلا انتخاب خوبی نبود.. کتاب بدی نبود ولی من اصلا نپسندیدمش. 

  • دوشنبه ۲۹ شهریور ۱۳۹۵
  • ۳

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد

پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد
پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد



پس باد همه چیز را با خود نخواهد برد اثر ریچارد براتیگان.

یه کتاب ساده با یه نثر خیلی روون و ساده. به سبک ناطوردشت سالینجر یا عامه پسند بوکوفسکی. درمورد پسر بچه ای که تصمیم میگیره با پولش به جای همبرگر، فشنگ بخره.. 

راستش کتاب خوبی بود و نثر زیبایی داشت ولی کتاب خیلی ناگهانی تموم میشه بدون اینکه هیچ اتفاقی خاصی توی کتاب بیفته. انقدری که من همش انتظار داشتم این کتاب ادامه داشته باشه که البته نداشت.. واقعا نمیدونم چی میتونم درموردش بگم.


پ ن: یه عالمه کتاب نصفه و نیمه رو دستم مونده که هیچ کدومو نتونستم تموم کنم. واقعا کتابای غیرقابل تحملی هستن! دارم تلاش میکنم هرطور شده تمومشون کنم و بعد از اونم توی انتخاب کتابام دقت بیشتری کنم! مهم نیست چقدر معروف باشن..

  • شنبه ۲۷ شهریور ۱۳۹۵
  • ۴

گیرنده شناخته نشد

گیرنده شناخته نشد
گیرنده شناخته نشد



گیرنده شناخته نشد اثر کاترین کرسمن تیلور.

یه کتاب کوتاه و خیلی جذاب. کتاب شامل چندتا نامه از دو دوست آلمانیه که توی آمریکا زندگی میکردن اما در زمان به قدرت رسیدن هیتلر، یکی از اونا به آلمان برمیگرده. شرح خیلی زیبایی از اینکه یه آدم چقدر میتونه بخاطر منافع شخصیش رنگ عوض کنه، نظریات گذشتش رو فراموش و چه بسا کتمان کنه و بخاطر رسیدن به خواسته هاش آدم های بی گناه و حتی نزدیکانش رو زیر پا له کنه.

کتاب جذابی بود و پایان غیرمنتظره و هیجان انگیزی داشت..


  • يكشنبه ۷ شهریور ۱۳۹۵
  • ۱

هری پاتر و فرزند نفرین شده

هری پاتر و فرزند نفرین شده
هری پاتر و فرزند نفرین شده



هری پاتر و فرزند نفرین شده اثر جی.کی.رولینگ.

آخرین جلد مجموعه ی هری پاتر. این جلد کوتاهه و از طرف دیگه به صورت نمایشنامه است. بنظرم نمایشنامه بودنش خیلی ایده ی خوبی نبود. بطور کلی کتاب به خوبی جلدهای قبلی نیست ولی همینکه هری پاتره یعنی فوق العاده و تکرارنشدنیه. اگر جلدای قبلی رو کامل خوندید، اینو هم از دست ندید.


  • شنبه ۶ شهریور ۱۳۹۵
  • ۶

ماه عسل در پاریس

ماه عسل در پاریس
ماه عسل در پاریس



ماه عسل در پاریس اثر جوجو مویز.

یه کتاب کوتاه از تازه های نشر. دو تا داستانی که به طور موازی پیش میرن. داستان دو زوجی که ماه عسلشونو توی پاریس سپری میکنن. با اختلاف زمانی نود سال! و البته هردو جفتشون به این نتیجه میرسن که ازدواجشون کار اشتباهی بوده. 

عشق دلیل قانع کننده ای برای ازدواج نیست ولی برای ادامه ی یه زندگی مشترک دلیل قانع کننده ایه. بنظرم این کتابو میشه با این جمله توصیف کرد.

درمقایسه با حجم کمش کتاب خوب و با نثر زیبایی بود.


  • پنجشنبه ۴ شهریور ۱۳۹۵
  • ۴

قدرت جذبه

قدرت جذبه
قدرت جذبه



قدرت جذبه اثر برایان تریسی.

راستش کتابای برایان تریسی همیشه بنظرم کتابای عامه پسند و بازاری ای میومد که صرفا با یه سری جمله ی انرژی مثبت بیخودی پرفروش میشن. ولی خب کتابارو نخونده قضاوت کردن و کلی نظر دادن اصلا درست نیست. ترجیحم اینه که همه سبکی کتاب بخونم و از هرکدوم قسمتای خوبشو برداشت کنم.

کتاب جالبی بود. در این مورد که چطوری میتونیم از نظر دیگران آدم جذابی باشیم. گفته شده بود که مهم ترین کار اینه که به دیگران حس ارزشمند بودن و جذاب بودن بدیم. این باعث میشه که خودمون هم جذاب بنظر بیایم. طرز نگاه کردن به آدم ها،حرکت سر و بدنمون هنگام صحبت با اونا، لحن و تن صدا و صحبتمون و ... توی کتاب توضیح داده شده.بنظر من کتاب جالبی بود.

  • سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵
  • ۳

برای یک روز بیشتر

برای یک روز بیشتر
برای یک روز بیشتر



برای یک روز بیشتر اثر میچ آلبوم.

داستان درمورد مردیه که هرگز در زمان زنده بودن مادرش بهش محبت نکرده. مادری که همه ی عمر در حق پسرش فداکاری کرده ولی اون هرگز درک نکرده. سال ها بعد از مرگ مادرش دست به خودکشی میزنه و توی مدت ناهشیاری موفق میشه یک روز دیگه رو با مادرش بگذرونه و حقایقی رو بفهمه که هرگز نمیدونسته..

خیلی کتاب زیبایی بود. سبک میچ آلبوم رو واقعا میپسندم. اگرچه کتاباش از دیدگاه ادبی خیلی غنی نیستن، ولی موضوعاتی که به چالش میکشه واقعا جذاب و تامل برانگیزن. 

بنظرم اگر توی زندگیتون حتی یک بار بوده که یا مادرتون غیرمنصفانه رفتار کردید، حتما این کتابو بخونید. بدرفتاری با کسی که همه ی زندگیشو وقف ما کرده، خیلی بی انصافیه..

  • سه شنبه ۲ شهریور ۱۳۹۵
  • ۸

ملت عشق

ملت عشق
ملت عشق


ملت عشق اثر الیف شافاک.

داستان درمورد زن خانه دار چهل ساله ایه که چندین ساله که زندگیش دچار روزمرگی شده. رسیدگی به کارای خونه، بچه هاش و آشپزی. همسرش بهش خیانت میکنه، با بچه هاش اختلافاتی داره و به عشق هم اصلا معتقد نیست و حتی دخترش رو بخاطر عاشق شدن سرزنش میکنه. شغل ویراستاری کتاب ها توی یه انتشارات بطور ناگهانی بهش واگذار میشه.ویراستاری  کتابی به نام "ملت عشق". زاویه ی روایت داستان مدام تغییر میکنه. یه کتاب در درون کتاب روایت میشه. زن به مرور، علاوه بر خوندن کتاب، با نویسنده ی کتاب هم آشنا میشه و زندگیش کاملا دگرگون میشه.

اما کتاب ملت عشق.. شمس تبریزی درویشیه که از شهری به شهر دیگه میره. عارف و عاشق حقیقی خداست و به همین دلیل توانایی های خاصی هم به دست آورده. دنبال کسی میگرده تا تجربیات چندین سالش رو در اختیار اون فرد قرار بده. بعد از سختی های فراوان، با مولانا آشنا میشه که توی شهر خودش عالم دینی خیلی بزرگ و معتبریه. عشقی بین شمس و مولانا شکل میگیره و در حقیقت شمس خودش رو فدای مولانا میکنه. در این بین تمام اعتبار و دارایی مولانا توی اون شهر از بین میره. به نیستی میرسه تا در حقیقت به اوج برسه... اونجاست که به شعر روی میاره.

این کتاب پرفروش ترین کتاب تاریخ ترکیه بوده. خیلی خیلی زیبا و فوق العادست. پر از جملات نغز و پرمفهوم. راستش با خوندن این کتاب به این فکر کردم که آدمای کشورهای دیگه، کلی از ترجمه ی آثار مولوی الهام میگیرن. ما که اصل و اورجینالشو در دسترس داریم، چرا هیچ وقت نمیخونیمش؟!

  • دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
  • ۷

ملت عشق (4)

ملت عشق (4)
ملت عشق (4)
چهل قاعده ی شمس تبریزی(بیست تا چهل):
  1. به هر کدام ما صفاتی جاداگانه عطا شده است. اگر خدا میخواست همه عین هم باشند، بدون شک همه را عین هم می آفرید.محترم نشمردن اختلاف ها و تحمیل عقاید صحیح خود به دیگران بی احترامی است نسبت به نظام مقدس خدا.
  2. عاشق حقیقی خدا وارد میخانه که بشود، آنجا برایش نمازخانه میشود. اما آدم دائم الخمر وارد نمازخانه هم که بشود، آنجا برایش میخانه میشود. در این دنیا هرکاری که بکنیم مهم نیتمان است نه صورتمان.
  3. زندگی اسباب بازی پر زرق و برقی است که به امانت به ما سپرده اند. بعضی ها اسباب بازی را آن قدر جدی میگیرند که بخاطرش میگریند و پریشان میشوند. بعضی ها هم همینکه اسباب بازی را میگیرند کمی با آن بازی میکنند و بعد میشکنندش و می اندازندش دوریا زیاده بهایش میدهیم یا بهایش را نمیدانیم. از زیاده روی بپرهیز. صوفی نه افراط است میکند و نه تفریط. صوفی همیشه میانه را برمیگزیند.
  4. حال که انسان اشرف مخلوقات است، باید در هر گام به یاد داشته باشد که خلیفه ی خدا بر زمین است و طوری رفتار کند که شایسته این مقام باشد. انسان اگر فقیر شود، به زندان افتد،آماج افترا شود، حتی به اسارت رود، باز هم باید مانند خلیفه ای سرافراز، چشم و دل سیر و با قلبی مطمئن رفتار کند.
  5. فقط در آینده دنبال بهشت و جهنم نگرد.هرگاه بتوانیم یکی را بدون چشمداشت و حساب و کتاب و معامله دوست داشته باشیم، در اصل در بهشتیم. هرگاه با یکی منازعه کنیم و به نفرت و حسد و کین آلوده شویم، با سر به جهنم آفتاده ایم.
  6. کائنات موجودی واحد است. همه چیز و همه کس با نخی نامرئی به هم بسته اند. مبادا آه کسی را برآوری، مبادا دیگری را بخصوص اگر از تو ضعیف تر باشد بیازاری. فراموش نکن که اندوه آدمی تنها در آنسوی دنیا ممکن است همه انسان ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند.
  7. این دنیا به کوه میماند. هر فریادی که بزنی، پژواک همان را میشنوی. اگر سخنی خیر از دهانت براید، سخنی خیر پژواک می یابد. اگر سخنی شر بر زبان برانی، همان شر به سراغت می آید.
  8. گذشته مهی است که روی ذهنمان را پوشانده. آینده نیز پس پرده ی خیال است.نه آینده مان مشخص است، نه گذشته مان را میتوانیم عوض کنیم.صوفی همیشه حقیقت زمان حال را در می یابد.
  9. تقدیر:نه بر زندگی ات حاکمی و نه محکوم آنی.
  10. صوفی حقیقی آن است که اگر دیگران سرزنشش کنند، عیبش بجویند، بدش را بگویند، حتی به او افترا ببندند، دهانش را بسته نگه دارد و درباره کسی حتی یک کلمه حرف ناشایست نزند.
  11. برای نزدیک شدن به حق باید قلبی مثل مخمل داشت. هر انسانی به شکلی نرم شدن را فرا میگیرد....
  12. همه ی پرده های میانتان را یکی یکی بردار تا بتوانی با عشقی خالص به خدا بپیوندی.قواعدی داشته باش اما از قواعدت برای راندن دیگران یا داوری درباره شان استفاده نکن.به ویژه از بت ها بپرهیز.و مراقب باش از راستی هایت بت نسازی.ایمانت بزرگ باشد اما با ایمانت در پی بزرگی نباش.
  13. در این دنیا که همه میکوشند چیزی شوند، تو هیچ شو. مقصدت فنا باشد.انسان باید مثل گلدان باشد. همانطور که در گلدان نه شکل ظاهر بلکه خلا درون مهم است، در انسان نیز نه ظن منیت، بلکه معرفت هیچ بودن اهمیت دارد.
  14. تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی درمیان موج ها و گرداب ها را رها میکند و در سرزمینی امن زندگی میکند.
  15. در این زندگی فقط با تضادهاست که میتوانیم پیش برویم.....
  16. از حیله و دسیسه نترس. اگر کسانی برایت دام بگسترانند تا صدمه ای به تو بزنند، خدا هم برای آنان دام میگسترد. چاه کن اول خودش ته چاه است.این نظام بر جزا استوار است. نه یک ذره خیر بی جزا میماند نه یک ذره شر.
  17. ساعتی دقیق تر از ساعت خدا نیست. آنقدر دقیق است که همه چیز سر موقعش اتفاق می افتد. نه یک ثانیه زودتر، نه یک ثانیه دیرتر.برای هر انسانی یک زمان عاشق شدن هست، یک زمان مردن.
  18. برای عوض کردن زندگیمان، برای تغییر دادن خودمان هیچ گاه دیر نیست. هرچند سال که داشته باشیم،هر اتفاقی که از سر گذرانده باشیم، باز هم نو شدن ممکن است.
  19. حتی اگر نقطه ها مدام عوض شوند، کل همان است.به جای دزدی که از دنیا میرود، دزدی دیگر به دنیا می آید.جای هر انسان درستکاری را انسانی درستکار میگیرد...
  20. عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته. نپرس که آیا باید در پی عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی. از تفاوت ها تفاوت میزاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا در میانش هستی، در آتشش یا بیرونش هستی،در حسترش..
  • دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
  • ۰

ملت عشق (3)

ملت عشق (3)
ملت عشق (3)

چهل قاعده ی شمس تبریزی:

  1. کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار میبریم، همچون آینه ای است که خود را در آن میبینیم. هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیشتر مواقع در ترس و شرم به سر میبری. اما اگر هنگامی که نام خدا را میشنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات دروجود تو نیز فراوان است.
  2. پیمودن راه حق کار دل است، نه کار عقل. راهنمایت همیشه دلت باشد، نه سری که بالای شانه هایت است. از کسانی باش که به نفس خود آگاهند، نه از کسانی که نفس خود را نادیده میگیرند.
  3. قرآن را میتوان در چار سطح خواند. سطح اول معنای ظاهری است. بعدی معنای باطنی است. سومی بطن بطن است. سطح چهارم چنان عمیق است که در وصف نمی گنجد.
  4. صفات خدا را میتوانی در هر ذره کائنات بیابی. چون او نه در مسجد و کلیسا و صومعه،بلکه هر آن همه جا هست. همان طور که کسی نیست که او را دیده و زنده مانده باشد، کسی هم نیست که او را دیده و مرده باشد. هر که او را بیابد، تا ابد نزدش میماند.
  5. کیمیای عقل با کیمیای عشق فرق دارد. عقل محتاط است.ترسان و لرزان گام بر میدارد. با خودش میگوید:"مراقب باش آسیبی نبینی." اما مگر عشق اینطور است؟ تنها چیزی که عشق میگوید این است:" خودت را رها کن.بگذار برود." عقل به آسانی خراب نمی شود. عشق اما خودش را ویران میکند.گنج ها و خزانه ها هم در میان ویرانه ها یافت میشود، پس هرچه هست در دلِ خراب است."
  6. اکثر درگیری ها، پیش داوری ها و دشمنی های این دنیا از زبان منشا میگیرد. تو خودت باش و به کلمه ها زیاد بها نده.در دیار عشق زبان حکم نمی راند. عاشق بی زبان است.
  7. در این زندگانی اگر تک و تنها و در گوشه ی انزوا بمانی و فقط پژواک صدای خود را بشنوی، نمیتوانی حقیقت را کشف کنی. فقط در آینه انسانی دیگر است که میتوانی خودت را کاملا ببینی.
  8. هیچ گاه نومید مشو. اگر همه ی درها هم به رویت بسته شوند، سر انجام او کوره راهی مخفی را که از چشم همه پنهان مانده به رویت باز میکند. حتی اگر هم اکنون قادر به دیدنش نباشی، بدان که در پس گذرگاه های دشوار باغ های بهشتی قرار دارد. شکر کن. پس از رسیدن به خواسته ات شکر کردن آسان است. صوفی آن است که حتی وقتی خواسته اش محقق نشده، شکر گوید.
  9. صبر کردن به معنای ماندن و انتظار کشیدن نیست. به معنای آینده نگر بودن است. صبر چیست؟ به تیغ نگریستن و گل را پیش چشم مجسم کردن است،به شب نگریستن و روز را در خیال دیدن است. عاشقان خدا صبر را همچون شهد شیرین به کام میکشند و هضم میکنند. و میدانند زمان لازم است تا هلال ماه به بدر کامل بدل شود.
  10. به هر سو که میخواهی شرق،غرب،شمال یا جنوب برو. اما هر سفری که آغاز میکنی سیاحتی به درون خود بدان.آنکه به درون خود سفر میکند، سرانجام ارض را طی میکند.
  11. قابله میداند که زایمان بدون درد نمیشود. برای آنکه "تو"یی نو و تازه ظهور کند باید برای تحمل سختی ها و دردها آماده باشی.
  12. عشق سفر است. مسافر این سفر، چه بخواهد چه نخواهد، از سر تا پا عوض میشود.کسی نیست که رهرو این راه شود و تغییر نکند.
  13. در این دنیا بیش از ستاره های آسمان مرشدنما و شیخ نما هست. مرشد حقیقی آن است که تو را به دیدن درون خودت و کشف زیبایی های باطنت رهنمون شود.نه آنکه به مریدپروری مشغول است.
  14. به جای مقاومت در برابر تغییراتی که خدا برایت رقم زده است، تسلیم شو. بگذار زندگی با تو جریان یابد، نه بی تو. نگران این نباش که زندگیت زیر و رو شود. از کجا معلوم زیر زندگیت بهتر از رویش نباشد.
  15. خدا هر لحظه در حال کامل کردن ماست. چه از درون و چه از بیرون. هر کدام از ما اثر هنری ناتمامی است. هر حادثه ای که تجربه میکنیم، هر مخاطره ای که پشت سر میگذاریم، برای رفع نواقصمان طرح ریزی شده است. پروردگار به کمبودهایمان جداگانه میپردازد. زیرا اثری که انسان نام دارد در پی کمال است.
  16. خدا بی نقص و کامل است. او را دوست داشتن آسان است. دشوار آن است که انسان فانی را با خطا و صوابش دوست داشته باشی. فراموش نکن که انسان هرچیزی را فقط تا آن حد که دوستش دارد میتواند بشناسد. پس تا دیگری را حقیقتا در آغوش نکشی، تا آفریده را به خاطر آفریدگار دوست نداشته باشی، نه به قدر کافی ممکن است بدانی نه به قدر کافی ممکن است دوست داشته باشی.
  17. آلودگی اصلی نه در ظاهر و بیرون، بلکه در درون و دل است. لکه ی ظاهری هر قدر هم بد به نظر بیاید، با شستن پاک میشود.با آب تمیز میشود.تنها کثافتی که با شستن پاک نمیشود حسد و خباثت باطنی است که قلب را مثل پیه در میان میگیرد.
  18. تمام کائنات با همه لایه ها و با همه بغرنجی اش در درون انسان پنهان است. شیطان مخلوقی ترسناک نیست که بیرون از ما در پی فریب دادنمان باشد. بلکه صدایی است در درون خودمان. در خودت به دنبال شیطان بگرد نه در بیرون و در دیگران. و فراموش نکن هرکه نفسش را بشناسد پروردگارش را شناخته است.انسانی که نه به دیگران، بلکه به خودبپردازد، سرانجام پاداشش شناخت آفریدگار است.
  19. اگر چشم انتظار احترام و توجه و محبت دیگرانی، ابتدا این ها را به خودت بدهکاری. کسی که خودش را دوست نداشته باشد ممکن نیست دیگران دوستش داشته باشند. خودت را که دوست داشته باشی، اگر دنیا پر از خار هم بشود، نومید نشو، چون به زودی خارها گل میشود.
  20. عاقبتمان را نمی دانیم. اندیشیدن به پایان راه کاری بیهوده است. وظیفه ی تو فقط اندیشیدن به نخستین گامی است که بر میداری. ادامه اش خود به خود می آید.
    • دوشنبه ۱ شهریور ۱۳۹۵
    • ۰