منو
منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۷۲ ] ایرانی [ ۵۸ ] رمان [ ۱۶۱ ] عاشقانه [ ۳۳ ] داستان کوتاه [ ۱۸ ] بیوگرافی [ ۱۵ ] نمایشنامه [ ۱۴ ] تاریخی [ ۶ ] سیاسی [ ۱۸ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۲ ] مستند [ ۷ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۶ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۵ ] فیلم [ ۶۲ ] سایر [ ۱ ]

۲۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

ملت عشق (2)

ملت عشق (2)
ملت عشق (2)
  • اگر عشق نباشد، عبادت هم کلمه ای خشک و خالی میشود عبارت از پنج حرف کنار هم نشسته.
  • گمان میکنند آفریدگار جایی آن بالا در آسمان هاست. بعضی ها هم در مکه و مدینه به دنبال او میگردند. یا در مسجد محله شان! مگر خدا در یک مکان می گنجد؟ چه غفلتی! او تنها در یک جاست: در دل عاشقان.
  • این ابله را ببین. میخواهد با خدا معامله کند. یعنی تو الان هرگونه خباثت را در ذهنت بپروران، پشت سر این و آن غیبت بکن، به ناموس مردم چشم داشته باش،حق را ناحق بکن، به محض خارج شدن از مسجد نمازی را که خوانده ای فراموش بکن، بعد هم خیال بکن با دو تا گوسفند قربانی کردن چهارتا دعا از بر خواندن همه چیز درست میشود. اگر پاک کردن قلبت را نمیدانی، بیهوده وضو نگیر! آفریدگار من تاجر نیست که با امثال تو تجارت بکند. آفریدگار من بقال نیست که گوشه ای از دفترش ستون گناه داشته باشد و گوشه ای دیگر ستون ثواب. بعد هم این دو را کم کند و حسابت را دربیاورد. نه در یک دستش ترازویی است برای کشیدن، نه در دست دیگرش قلمی برای نوشتن..
  • متعصب ها به جای آنکه خود را در عشق خدا فنا کنند و با نفس خود جهاد کنند، همیشه با دیگران میجنگند و از نسلی به نسل دیگر تخم ترس میپاشند. اگر انسان بدبینانه نگاه کند به همه جا، طبیعی است که همه جا بدی ببیند. هرگاه در جایی زلزله یا خشکسالی شود، نشانه ی غضب خداوند می شمرند. حال آنکه آشکارا گفته است:"رحمتم از غضبم فزون است." با این حال مینشینند و نظاره میکنند. میخواهند حق انتقامشان را بگیرد. زندگیشان پر است از کینه و خصومت. نامهربانی ابر سیاهی است که رویشان را پوشانده.
  • متعصب ها به جای آنکه جوهر و کل قرآن را دریابند، به یکی دو آیه بسنده میکنند، به دستورهایی اولویت میدهند که گمان میکنند با ذهن ستیزه جوشان سازگاراست. مدام برای همه نطق میکنند:" روز محشر که برسد باید از پل صراط بگذریم که از مو نازک تر و از تیغ تیزتر است. گناهکارها که نمی توانند از پل بگذرند، به پایین، به چاله های جهنم سقوط میکنند و در آنجا تا ابد عذاب میکشند. آنهایی که با فضیلت زندگی کرده اندبه آنطرف پل میرسند و تا ابد در باغ ها با حوری ها به سر میبرند".چیزی که از آخرت میفهمند خلاصه اش همین است. یا از جهنم میترسند یا منتظر پاداش در بهشتند. حال آنکه اصل عشق خداست. این را فراموش میکنند.
  • عشق قدیمی ترین و پابرجاترین سنت روی زمین است. عاشق رانده میشود اما نمی راند.عاشق آزار میبیند اما آزارش به مورچه هم نمیرسد.
  • يكشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
  • ۲

ملت عشق (1)

ملت عشق (1)
ملت عشق (1)
ملت عشق
اثر الیف شافاک
مترجم: ارسلان فصیحی
نشر ققنوس 1394

به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق،
خود به تنهایی دنیایی است عشق،

یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا بیرونش هستی، در حسترش...

روزی میرسد که عشق به چابکی گریبان همه را میگیرد. حتی گریبان آنهایی را که از او فراری اند، و حتی گریبان کسانی را که از کلمه ی "رمانتیک" مثل نوعی گناه استفاده میکنند.

ما زبان را ننگریم و قال را/ما درون را بنگریم و حال را
موسیا آدابدانان دیگرند/سوخته جان و روانان دیگرند
ملت عشق از همه دین ها جداست/عاشقان را ملت و مذهب خداست

داستان کلی: شرح آشنایی شمس تبریزی و مولانا و عرفان و تصوف و عشق ابدی
  • يكشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۵
  • ۳

رویای نیمه شب

رویای نیمه شب
رویای نیمه شب



رویای نیمه شب اثر مظفر سالاری.

تیزر سینمایی کتاب

داستان عاشقانه ی دختر شیعه و پسر سنی ای که به هم دل میبازن ولی بخاطر تفاوت های بین شیعه و سنی مشکلات و موانعی سر راه ازدواجشون وجود داره. داستان اصلی کتاب از روایت شفای فردی به اسم ابوراجح توسط امام زمان گرفته شده که به علت جذابیت های داستانی، تم عاشقانه بهش داده شده.

یه جورایی بنظرم کتاب ناشیانه ای بود!!! به زور یه تم عاشقانه رو به قالب یه کتاب مذهبی داده بودن. یهو خیلی ناگهانی همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه و کتاب پر از معجزست و ...! کتاب فضاسازی ها و توصیفات زیبایی داشت. ولی خیلی ناگهانی همه ی مشکلات حل میشه و یهو همه آدمای خوبی میشن و همه ی آدمای ستمگر و حاکم و وزیر متحول میشن و داستان به خوبی و خوشی تموم میشه!!! اگر آدم مذهبی ای هستید احتمالا می پسندید.

  • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۵
  • ۵

ندای کوهستان

ندای کوهستان
ندای کوهستان



ندای کوهستان اثر خالد حسینی.

داستان توی افغانستان رخ میده. خواهر و برادری به اسم پری و عبدالله که خیلی به هم وابسته هستن و پدرشون به علت فقر مالی، دخترش رو به یه خانواده ی دیگه میفروشه. داستان حول زندگی این خواهر و برادر میچرخه که تا سال ها همدیگه رو نمی بینن و البته داستان زندگی افراد مرتبط با اون ها هم به طور موازی شرح داده میشه.

این اخرین اثر خالد حسینیه. همون تم غم انگیز و پر از درد زندگی مردم افغان، توی این کتاب هم دیده میشه. البته برخلاف دو کتاب دیگش، توی این کتاب خیلی به فضای جنگ پرداخته نمیشه. تفاوت عمدش هم سبک نگارششه. این که زاویه ی دید و راوی و زمان روایت کتاب مدام توی داستان تغییر میکنه. هر سه کتابش فوق العاده زیبا هستن. قبل از خوندن بادبادک باز، نسبت به خوندن این کتاب جبهه گیری ذهنی خاصی داشتم و فکر نمیکردم بتونه جذاب باشه. ولی بقدری جذاب بود که هر سه کتابشو با لذت بخونم. خیلی خیلی دیدگاهمو نسبت به مردم افغان تغییر داد.

پ ن : این کتاب بارها ترجمه شده. و با عنوانایی مثل و کوه طنین انداز شد..

  • سه شنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۵
  • ۱

حتی وقتی می خندیم

حتی وقتی می خندیم
حتی وقتی می خندیم



حتی وقتی می خندیم اثر فریبا وفی.

مجموعه داستان های کوتاه فریبا وفی. در حقیقت، سکانس هایی از زندگی کاملا معمولی زن های خیلی معمولی! صحنه ها و احساساتی بی نهایت واقعی. 


جملاتی از کتاب:

  • زن ها دو دسته اند. آن هایی که محافظت میشوند و آن هایی که نمی شوند. دسته ی اول را با ماشین این طرف و آن طرف می برند. و سر وقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه ، از اداره و .. بر می گردانند. با تلفن حالش را می پرسند و اگر سرش درد کرد یکی هست که بگوید :"بهتر نیست کمی استراحت کنی؟!"زن های دسته ی دوم توی باد و بوران و توفان ساعت ها توی صف اتوبوس می ایستند و با اینکه تصمیم میگیرند به جایی که اتوبوس از آنجا می آید نگاه نکنند ولی گردنشان بی اختیار بارها و بارها به آن سو می چرخد. تا شب سگ دو میزنند و شب کسی نیست که بگوید: " عزیزم قرص مسکن برایت بیاورم؟"....از دست های یک زن میشود فهمید که به کدام دسته تعلق دارد. دست های زن محافظت نشده رگ های آبی برآمده ای دارد و استخوان هایی که دیده میشود. انگشت ها به تنهایی حرکتی ندارند. تمامی دست یکجا از مغز فرمان می برد. ولی زن های محافظت شده انگشتانی فرز و ظریف دارند. نرم و چابک اند و برای تکمیل حرکات صورت به سرعت با آن هماهنگ میشوند. دست های زن محافظت نشده مطیعانه در کنار بدن آویزانند و گاه در بالا رفتن، از سینه فراتر نمی روند. زن های محافظت شده راه رفتن با طمانینه دارند. ولی زن های محافظت نشده یا بسیار تند راه میروند یا کند. یا پشتشان قوز دارد یا سرشان در ارتفاعی ناهماهنگ با تن قرار میگیرد. راه رفتن زن های محافظت نشده هیچ تماشاچی ندارد. آن ها از متلک مردان لذت نمی برند و میدانند که هیچ نگاه عاشقانه پر از مهر و توجه به آن ها دوخته نمی شود.....
  • -برای چی آخر؟!
          +بخاطر تو.
           با این جمله میتوانستم یک قرن تنها بمانم و فکر کنم به دو روزی که مال خودم بود.
  • من معامله ی دیگری با زندگی کرده ام. سال هاست که شوهرم مبل توی خانه است یا بخاری گوشه دیوار و یا حتی بشقاب روی میز. من احساسم را از او گرفته ام. و او هر روز به شکلی در می آید.غیر از شکل مردی که باید در خانه باشد.

پ ن:بنظرم فریبا وفی جز معدود نویسنده های معاصر ایرانیه که به سبک زرد و عامه پسند نمی نویسه. فانتزی های عاشقانه و روابط پیچیده رو به تصویر نمیکشه. دقیقا خود خود واقعیتو نشون میده..
  • يكشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۵
  • ۷

اما

اما
اما


اما اثر جین آستین.

داستان به همون سبک همیشگی جین استین. خانواده هایی که دختر دارن و صدالبته هدفشون ازدواج دختراشونه. داستان درمورد دختری به نام "اما" است که تلاش میکنه برای بقیه دخترها همسر مناسبی پیدا کنه. که خیلی وقت ها هم در این مورد دچار اشتباه میشه. و صد البته درمورد ازدواج خود اماست.


خوندن کتابای جین آستین توی چارده سالگی، جز اولین تجربه های من از رمان خوندن بود. البته اون سالا زبان اصلی میخوندم. چند روزه که هوس خوندن کتابای کلاسیک کردم. و اینکه بنظرم اسم جین استین همیشه با رمانای کلاسیک مقارنه. این بار شروع کردم به خوندن ترجمه ی اثارش. این مدت قصد دارم بعد از چند سال، دوباره همه ی کتاباشو بخونم. 

  • پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵
  • ۳

ربه کا

ربه کا
ربه کا



ربه کا اثر دافنه دو موریه.

یه عاشقانه ی پر رمز و راز کلاسیک. دختر نداری که با یه مرد پولدار ازدواج میکنه که قبلا همسرش رو از دست داده. همسری به نام ربه کا! دختر بعد از ورود به عمارت مرد، متوجه میشه که همه دائما اونو با ربه کا مقایسه میکنن و مناسب اون سبک زندگی اشرافی نیست. و همسرش مدام به عشق سابقش فکر میکنه. توی این عمارت رمز و رازی وجود داره که برای دختر قابل درک نیست.

فیلمی هم توسط هیچکاک با اقتباس از این کتاب ساخته شده که برنده ی جایزه ی اسکار بوده. فیلمش رو هم دیدم. شدیدا به متن وفادار بود.


مدت ها بود دلم یه عاشقانه ی کلاسیک میخواست. این کتاب تا حد زیادی شما رو به فضای جین ایر میبره. خیلی کتاب زیبایی بود. اتفاقاتی که تا پایان داستان قابل پیش بینی نیستن. برای من حس و حال خیلی خوبی داشت.

  • پنجشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۵
  • ۷

مشت مالچی عارف

مشت مالچی عارف
مشت مالچی عارف


مشت مالچی عارف اثر و.س.ناپیل

داستان جوان هندی ای به اسم گالش که کم و بیش درس خونده. کتابای زیادی رو نصفه و نیمه میخونه و احساس باسوادی میکنه. ادم تن پروری که برای سال های طولانی تن به هیچ شغل و کاری نمیده و مدام میگه که میخواد کتاب بنویسه. بالاخره یه روز با گلچین کردن جملات کتابای مختلف، کتابی مینویسه که موفقیتی هم کسب نمیکنه. به مشت مال دادن روی میاره اما توی اون کار هم ناموفقه. بالاخره یه روز تصمیم میگیره اسم عارف رو روی خودش بذاره و به درمان روحی مردم کمک کنه. درحقیقت رمالی!!! توی اینکار شدیدا موفق میشه و شهرت و ثروت هنگفتی به دست میاره. بعدها وارد سیاست میشه، نماینده ی مجلس و حتی عضو دولت میشه!

کتاب جالبی بنظرم اومد.شاید حقیقت خیلی از سیاستمدارایی باشه که صرفا با شانس و زرنگی به مقاماتی میرسن که هرگز لایقش نیستن.  سبک نگارش خاصی هم داره. غلط های املایی و نگارشی عمدی که به نوعی اون حال و هوای روستایی بودن و بی سوادی شخصیتای داستانو نشون میده. بعضا غلط های دستوری ای که نشون میده شخصیت های هندی داستان، به سختی و با غلط انگلیسی صحبت میکردن.


جملاتی از کتاب:

  • هرگز آنچیزی که میخواهیم باشیم نیستیم، بلکه چیزی هستیم که باید باشیم.
  • این جور حرفهاس که علم تفکر مرد را خراب میکنه. یعنی نمی بینی من از کله سحر تا بوق سگ فکر میکنم و فکر میکنم. همه اینجور فکر میکنند که این تکه کاغذ مهمه. این نیست که آدم را لیسانس میکنه. چگونگی یاد گرفتن، چقدر آدم دلش میخواهد یاد بگیرد و چرا میخواهد یاد بگیرد، این هاست که آدم را لیسانس علوم میکنه.
  • چهارشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۵
  • ۶

گتسبی بزرگ

گتسبی بزرگ
گتسبی بزرگ


 

گتسبی بزرگ اثر اسکات فیتس جرالد.

این کتاب دومین کتاب بزرگ قرن بیستمه. یه عاشقانه ی خاص. داستان از زبان فردی به اسم نیک روایت میشه. که برای مدتی توی یه دهکده ساکن میشه. در همسایگی اون فردی به اسم گتسبی زندگی میکنه. و البته نیک توی اون دهکده اقوام دوری داره. زن و شوهری به نام های دیزی و تام. نیک متوجه میشه که تام توی نیویورک معشوقه ای داره و البته در سال های خیلی دور دیزی و گتسبی به هم علاقمند بودن. نیک هم واسطه ی ارتباط مجدد اون ها میشه.

از پنج سال پیش این کتابو بیش از پنج بار خوندم! انقدری که جملاتش رو از حفظم. البته همیشه زبان اصلی. این اولین باری بود که ترجمشو میخوندم. ولی خب بنظرم لذت خوندن یه کتاب به زبانی که نوشته شده با خوندن ترجمش اصلا قابل قیاس نیست. عاشقانه ی زیباییه و البته با پایان متفاوت و غیرقابل حدس. بنظرم واقعا زیباست و ارزش خوندن داره.

 

جملاتی از کتاب:

  • هر وقت دلت خواست عیب کسی رو بگیری، یادت باشه که تو این دنیا، همه ی مردم مزایای تورو نداشتن.
  • یک ساعت از عمرش میگذشت و تام هم خداعالمه کجا بود. به هوش که اومدم خودم رو کاملا بی کس حس میکردم. بلافاصله از پرستار پرسیدم که پسره یا دختر. وقتی بهم گفت دختره، سرم رو برگردوندم و زدم زیر گریه. گفتم خیلی خب. خوشحالم که دختره. امیدوارم که خل باشه. واسه اینکه بهترین چیزی که یه دختر تو این دنیا میتونه باشه همینه، یه خل خوشگل!

 

پ ن موقت: جملات رو تا فردا تکمیل میکنم :-)

  • دوشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۵
  • ۸

عامه پسند

عامه پسند
عامه پسند




عامه پسند اثر چارلز بوکوفسکی.

کتابی به سبک ناطور دشت سالینجر. با فلسفه های خاص خودش و ته مایه های طنز. داستان یه کاراگاه خصوصی بی عرضه ی دردسرساز و آزار دهنده. که پرونده های مسخره و عجیب و غریب بهش سپرده میشه. کتاب خیلی صریح و بی پرده از همه چیز حرف میزنه. بنظرم مثل واقعیت، تلخ و پوچ و توخالیه.

بطور کلی کتاب خوبی بود. ولی خب سبک مورد علاقه ی من نبود. واسه ی من به خوبی تعریفایی که ازش شنیده بودم نبود.

پ ن : حس میکنم شاید از اون کتاباییه که باید یه مدت از خوندنش بگذره و بعدها یه فرصت دوباره به خودم واسه ی خوندنش بدم.نمیدونم!

  • شنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۵
  • ۳