منو
منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۹۹ ] ایرانی [ ۶۵ ] رمان [ ۱۸۵ ] عاشقانه [ ۳۳ ] داستان کوتاه [ ۲۰ ] بیوگرافی [ ۱۶ ] نمایشنامه [ ۲۱ ] تاریخی [ ۸ ] سیاسی [ ۲۰ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۴ ] مستند [ ۷ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۶ ] طنز [ ۹ ] نامه نگاری [ ۵ ] فیلم [ ۸۸ ] سایر [ ۱ ]

۱۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

صداهایی از چرنوبیل

صداهایی از چرنوبیل
صداهایی از چرنوبیل

صداهایی از چرنوبیل اثر سوتلانا آلکسیویچ.

شرح وقایع چرنوبیل به طور مستند و از زبان شاهدان عینی. در سال 1986 در روستایی به نام چرنوبیل در بلاروس، یکی از نیروگاه های اتمی منفجر شد و بزرگترین فاجعه ی انسانی قرن بیستم رو شکل داد. مردمی رو تصور کنید که مجبورن محل زندگیشون رو ترک کنن. چون تمام وسایل خونشون، خود خونه، زمینی که روش راه می رن و حتی لباس هاشون آلوده شده و تشعشعات هسته ای داره. مردمی که حتی خودشون هم به علت قرار گرفتن در معرض تشعشعات، تبدیل به یک جسم پرتوزا شدن و امواج رادیو اکتیو در فضا پراکنده میکنن. آتش نشان هایی که برای خاموش کردن آتش نیروگاه، به قلب تشعشعات هسته ای می رن و طی چهارده روز، وحشتناکترین و دردناکترین مرگ ممکن رو تجربه میکنن. سربازهایی که بدون هیچ گونه تجهیزاتی به نیروگاه هسته ای ارسال میشن تا باقی مونده های نیروگاه رو پاک سازی کنن و البته داوطلبانه یا به اجبار به آغوش مرگ میرن. مردم روستایی ای که چیزی از پرتوهای رادیواکتیو نمیدونن و شاکی هستن ازینکه اجازه ی استفاده از محصولات مزارعشون رو ندارن، باید خونه هاشون رو ترک کنن و حیوانات خونگیشون رو بکشن. باران هسته ای که چند روز بعد رخ میده و این فاجعه رو به نواحی اطراف هم منتقل میکنه و چه بسا کل اروپا رو در معرض خطر قرار میده. مواد پرتوزایی با نیمه ی عمر زیاد که تا چندین میلیارد سال اثرشون از بین نمیره. و نسل های بعدی ای که دچار جهش های ژنتیکی زیادی شدن و با نقایص خیلی زیاد و وحشتناکی متولد میشن. و .... همه ی اینا فقط بخش خیلی خیلی کوچیکی از فاجعه ای هستش که رخ داده و البته دولت اون کشور بخاطر حفظ منافع خودش، مردم زیادی رو قربانی کرده و کمترین اگاهی ای در این مورد بهشون نداده. و البته اجازه ی انتشار اخبار رو هم نداده. کتاب شرح توصیفات مردمیه که هرکدوم به نحوی قربانی این حادثه و فاجعه بودن.

به شدّت تکان دهنده. فاجعه ای که از هر جنگی ترسناکتر، غیرقابل تحمل تر و تکان دهنده تره. دشمنی که قابل دیدن نیست، خیلی ها ازش اگاهی ندارن و از طرف دیگه، حتی توی هوایی که تنفس میکردن و غذایی هم که میخوردن، نفوذ کرده. کتاب واااقعااا فوق العاده بود.

  • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵
  • ۱

آخرین نامه ی معشوق

آخرین نامه ی معشوق
آخرین نامه ی معشوق

آخرین نامه ی معشوق اثر جوجو مویز.

داستان درمورد زنی هستش که یه تصادف شدید داشته و بعد از سپری کردن روزای زیادی توی بیمارستان به هوش میاد و متوجه میشه بخشی از حافظشو از دست داده.همسرش و هیچ کدوم از اطرافیانش حرفی از حادثه ای که واسش رخ داده و گذشته ای که داشته نمیزنن. بعد از مدت ها، به مرور رد پایی از یک عشق ممنوعه رو توی زندگیش میبینه. قسمت دیگه ای از داستان، روایتی از چهل سال بعده.زن روزنامه نگاری که درگیر روابط عاطفی پیچیده ای توی زندگیشه و عاشق یه مرد متاهله. یه روز بطور اتفاقی اسنادی رو توی بایگانی دفتر روزنامه میبینه، که این دو داستان رو به هم مرتبط میکنه.

اولش که این کتابو دیدم به خودم گفتم بازم یه عاشقانه ی عامه پسند دیگه از نویسنده ای که به لطف شو آف های  اینستاگرامی و فیلم و کتاب "من پیش از تو" ،توی ایران معروف شده.(همونطوری که روزی یه ترجمه ی جدید از اثار قدیمی این نویسنده به بازار میاد) ولی خب مثل همیشه نتونستم درمقابل وسوسه ی خوندن تازه های نشر مقاومت کنم.  

بطور کلی کتاب نسبتا خوبی بود. از خوندنش پشیمون نیستم و سیر خوندن کتاب آزاردهنده پیش نرفت. سبک نگارشی نویسنده رو میپسندم. زیبا و روان مینویسه و از طرف دیگه، جا به جایی های مداوم زمان روایت داستان، جذابیت کتابو بیشتر میکنه. ولی خب از طرف دیگه، کتاب کلیشه های عاشقانه ی خاص خودشو هم داشت. میتونم بگم هر قسمتی از کتاب، برای من یاداور یه کتاب دیگه بود. که خب البته لزوما دلیل بر ایده گرفتن نویسنده از کتاب های دیگه نیست. علاوه بر اون مطمئنم فیلمی با همین مضمون دیدم ولی متاسفانه اسمش رو به خاطر نمیارم. بطور کلی کتاب نسبتا خوبی بود. ولی نه چندان مطابق سلیقه ی من.چون معمولا کتاب های عاشقانه رو نمی پسندم و نمیخونم.

  • جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۹۵
  • ۳

آخرین انار دنیا

آخرین انار دنیا
آخرین انار دنیا

آخرین انار دنیا اثر بختیار علی.

در طی یکی از جنگ های کردستان، دو دوست به نام های "مظفر صبحدم" و "یعقوب صنوبر" در آستانه ی دستگیری به وسیله ی دشمن قرار میگیرن. مظفر صبحدم فداکاری میکنه و تن به اسارت میده تا یعقوب صنوبر فرصت فرار پیدا کنه. و فقط از اون خواهش میکنه تا مراقب پسر تازه متولد شده و بی مادرش "سریاس صبحدم" باشه. مظفر صبحدم بیست و یک سال زندانی میشه و طی این سال ها اتفاقات و جنگ های متعددی رخ میده و حزب اون ها پیروز میشه و یعقوب صنوبر به عنوان رهبر به قدرت میرسه. اما مظفر صبحدم بعد از آزادی متوجه میشه که همه چیز کاملا تغییر کرده و با تصورات اون متفاوته. بعد از آزادی تلاش میکنه تا پسرش رو پیدا کنه و این سرآغاز داستان ها و اتفاقات متعددیه که انتظارش رو میکشن. راز های متعددی که نیاز به رمزگشایی و کشف شدن دارن.

کتاب در مذمت جنگ نوشته شده. اینکه جنگ ها با هر هدفی هم که انجام بشن، حاصلی جز تباهی، سیاهی، ویرانی، فقر، سوختگی و نابودی انسان های بی گناه ندارن. اگرچه موضوع جذابیه و البته این کتاب به شدت معروفه، من خیلی ازش لذت نبردم. بنظرم کتاب های خیلی جذاب تر و تکان دهنده تری هم در این زمینه و موضوع وجود دارن. بخصوص اینکه، با وجود قسمتای اسرارآمیز و تخیلی درون کتاب، انتظار پایان متفاوت تر و غیرقابل پیش بینی تری داشتم. البته کتاب پر از جملات نغز و پرمفهومیه که دقیق تر خوندنش میتونه باعث بشه مفاهیم عمیق تری از کتاب برداشت بشه.

  • شنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۵
  • ۱

اتحادیه ابلهان

اتحادیه ابلهان
اتحادیه ابلهان

اتحادیه ابلهان اثر جان کندی تول.

اتحادیه ابلهان داستان زندگی پسر چاق و تنبلِ سی  و چندساله به اسم ایگنیشس است که با مادرش در محله‌ای پست در نیواورلئان زندگی می‌کند و متخصص فرهنگ و هنر قرون وسطا است. روحیه آرمانگرایانه دارد. در عین حال فردی تنبل است که مدام برای خانواده و شهر خود دردسر درست می‌کند. او از جامعه مصرف‌گرای آمریکایی بیزار است. او که معتقد است با فروپاشی نظام قرون وسطا، خدایان هرج‌ومرج و جنون و بدسلیقگی مستولی شدند، عجیب و غریب می‌پوشد، رفتار می‌کند و حرف می‌زند و روزهایش را به تنظیم کیفرخواست تاریخی علیه جامعه و علیه قرن حاضر می‌گذراند.

یک مأمور مخفی دست و پا چلفتی که برای تنبیه به مستراح ایستگاه اتوبوس تبعید شده، پیرمرد عاشق‌پیشه‌ای که فکر می‌کند همه پلیس‌ها کمونیستند، یک پیرزن فقیر دائم‌الخمر، رئیس بی‌انگیزه کارخانه در حال ورشکستگی تولید شلوار و کارمندان و کارگرانی از او درب و داغان‌تر، زنی که به سبک بیمارگونه و مسخره‌ای نظریات نوین روان‌شناسی را بلغور می‌کند و در حقیقت به هجو می‌کشد، هات‌داگ‌ فروش متقلبی که به عنوان ادای دین به سنت و تاریخ نیواورلئان بر تن فروشندگانش لباس فرم دزد دریایی می‌پوشاند: این‌ها و شخصیت‌های دیگری از این قبیل، در ماجراهایی موازی قرار می‌گیرند و در نهایت مانند تکه‌هایی از یک پازل به هم می‌پیوندند تا اتحادیه‌ای از ابلهان را در جامعه‌ای که نمونه عصر حاضر است تشکیل دهند. همچنین با کارها و حرف‌های بی‌معنی و دلقک گونه‌شان بر ادعای «ایگنیشس» قهرمان محوری رمان که جهان امروز را سیرکی متحرک می‌بیند صحه بگذارند.

واقعا نمیدونم چی میتونم درمورد این کتاب بگم. واقعا کتاب خاصیه و نظر دادن درموردش سخته. تابستون شروع به خوندنش کردم و کمتر از صد صفحشو تونستم بخونم. خستم کرد و رهاش کردم. دیروز تصمیم گرفتم هرطوری که شده تمومش کنم. بالاخره تموم شد! داستان پر از شخصیت های حال به هم زن، چندش آور و رو اعصابه که میتونه باعث بشه کلی از دستشون حرص بخورید. یه عالمه ادم احمق و ابله دور هم جمع شدن. (الحق که اسم کتاب فوق العادست!) تا اخرای کتاب همش میگفتم چرا باید این همه داستان موازی بی سر و ته رو با این این همه شخصیتای ازاردهنده خوند! پونصد صفحه چرت و پرت محض! اگرچه که قلم نویسنده و توصیفاتش به شدت جذاب و ستودنیه. دو تا فصل اخر نظرمو به طور کلی تغییر داد. حتی تصورشو هم نمی کردم همه ی اون داستانا و شخصیتا توی یه نقطه به هم بپیوندن و همه چیز انقدر خوب تموم بشه. نویسنده عجب شاهکاری خلق کرده! یه کتاب فوق العاده با یه عالمه شخصیتای دوست نداشتنی. بدون شک هیچ وقت "ایگنیشس" رو فراموش نمیکنم. شخصیت دوست نداشتنی و چندش اور و رو اعصابی که اواخر کتاب بیشتر رقت انگیز بنظر میاد و البته کمی هم دوست داشتنی!

پ ن 1:ازون جایی که واقعا نمیدونستم چطوری میشه داستان کتاب رو توصیف کرد، پاراگراف اول رو از ویکی پدیا کپی کردم.

پ ن 2:نویسنده ی کتاب، این کتاب رو توی سی سالگی مینویسه. هیچ کس زیر بار چاپ کتاب نمیره و در اخر نویسنده خودکشی میکنه. بعد از مرگش، مادرش هم بارها تلاش میکنه تا این کتاب چاپ بشه. که البته بعد از چاپ سر و صدای زیادی به پا میکنه و جایزه پولیتزر رو هم میگیره! تنها نویسنده ای که بعد از مرگش پولیتزر گرفته..

  • جمعه ۱۵ بهمن ۱۳۹۵
  • ۱

در راه ویلا

در راه ویلا
در راه ویلا

در راه ویلا اثر فریبا وفی.

فریبا وفی جز معدود نویسنده های زن سال های اخیره که عاشقانه های بی محتوا نمی نویسه. قلمش زیباست و خیلی خوب میدونه چطور احساسات عمیق زنانه رو به تصویر بکشه. زن هایی با موقعیت ها و شرایط متفاوت. این کتاب یه مجموعه ی داستان کوتاه بود. به همون سبک همیشگی فریبا وفی.

معمولا داستان کوتاه خیلی مورد علاقه ی من نیست. از طرف دیگه، بنظرم این کتاب نسبت به بقیه آثارش ضعیف تر بود. بطور کلی بنظرم کتاب متوسطی بود.

  • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۵
  • ۰

غرب غم زده

غرب غم زده
غرب غم زده

غرب غم زده اثر مارتین مک دونا.

اخرین جلد از سه گانه ی "لی نین". نمایشنامه ای با چهار شخصیت. دو برادر که همیشه در حال دعوا و جدل هستن، کشیشی که دوست اون هاست و توی منطقه ی تحت پوشش اون پر از جرم و جنایته وو البته همیشه تلاش میکنه رابطه ی دو برادررو اصلاح کنه و دختر شونزده ساله ای که مشروب میفروشه. نمایشنامه پر از تلخی و سیاهیه ولی در عین حال، کل کل های همیشگی دو برادر خنده روی لب ها میاره.

نمایشنامه ی جذابی بود. روند آروم و ملایمی داشت. لحن طنزش به شدت جذاب بود و تلخی و سیاهی درونش، به شدت تکان دهنده.

پ ن: نمیدونم چرا از جلد اخر شروع به خوندن این سه گانه کردم :-\ به هر حال جلد اخرش به تنهایی مفهومو رسوند ;-)

  • سه شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵
  • ۳

مزایای منزوی بودن

مزایای منزوی بودن
مزایای منزوی بودن

مزایای منزوی بودن اثر استیون چباسکی.

گفته میشه این کتاب نسخه ی مدرن ناطور دشت محسوب میشه. داستان درمورد پسر پونزده ساله ای به نام چارلی ه که توی ارتباط برقرار کردن با دیگران دچار مشکله. دچار مشکلات روحیه. مدام دچار احساسات متناقض میشه. هرگز از طرف دیگران محبت ندیده ولی در عین حال باهوش و با استعداده. یکی از دوستانش به تازگی خودکشی کرده و خاله ی محبوبش رو هم از دست داده. کتاب به سبک نامه نگاریه. نامه های چارلی برای یه فرد ناشناس که در حقیقت روزنوشت هاشو در بر میگیره. به مرور چارلی توی ارتباط با دیگران و جلب توجه و محبت اونا موفق تر عمل میکنه.

با اینکه توی بیان احساس یه نوجوون با اون شرایط روحی و سنی خیلی خوب عمل کرده بود و به شدت قابل درک و هم ذات پنداری بود،تقریبا تا اواخر کتاب خیلی برای من جذاب نبود. بطور کلی این سبک رو خیلی نمی پسندم. ناطوردشت هم هیچ وقت باب سلیقه ی من نبود. (بنظرم توصیف شخصیتش به کتاب "جایی که عاشق بودیم" شبیه تر بود) اما با خوندن اخرین قسمت کتاب و درک علت مشکلات روحی چارلی، نظرم تا حد زیادی درمورد کتاب تغییر کرد. اخرین بخش کتاب باعث شد حس خیلی بهتری نسبت به کتاب داشته باشم.

کتاب ترکیب کاملی از مشکلات بچه هایی به این سنه: ناتوانی از برقراری رابطه، الکل، مواد، همجنس گرایی، تجاوز، کودک آزاری، محبت ندیدن و درک نشدن از طرف خانواده و ...

  • دوشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۵
  • ۱۲

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها
همنوایی شبانه ارکستر چوب ها

همنوایی شبانه ارکستر چوب ها اثر رضا قاسمی.

داستان درمورد مهاجران و پناهنده های ایرانی در فرانسه است که تعدادی اتاق در طبقه ی ششم یک ساختمان اجاره کردن. جنجال ها از روزی شروع میشه که یکی ازون ها به نام "پروفت" با چاقو به "سید" حمله میکنه و به تدریج این ترس گریبان دیگران رو هم میگیره.

چیز بیشتری درمورد داستان نمیگم چون کتاب رو اسپویل میکنه و لذت خوندنش رو از بین میبره. داستان روایتی کاملا غیر خطی و خیلی زیبا داره. دقیقا به همون سبک مورد علاقه ی من. از بین نویسنده های ایرانی معاصر، بدون شک رضا قاسمی جز پنج نفر اول برای من محسوب میشه. سبک نگارش و قلمش رو به شدت دوست داشتم و بزودی بقیه اثارش رو هم میخونم. کتاب به شدت با کتاب های ایرانی رایج توی بازار متفاوته. برای من تا حدی تداعی کننده ی "تماما مخصوص" عباس معروفی بود. زیبا و جذاب. و البته درکش به دقت کافی نیاز داره. دلم میخواد در اینده فرصت دوباره خوندنش پیش بیاد.


قسمتی ازکتاب:


"تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی٬بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست.با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود(یعنی اسبهایش را برداشته و به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود.ولی زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود٬وبعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود کار بیخ پیدا کرده بود.(اختراع زن سنتی هم که بعدها به همین شیوه صورت گرفت٬کارش بیخ کمتری پیدا نکرد).این طور بود که هر کس به تناسب امکانات و ذائقه شخصی٬از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن٬ترکیبی ساخته بود که دامنه تغییراتش٬گاه از چادر بود تا مینی ژوپ.می خواست در همه تصمیمها شریک باشد اما همه مسئو لیتها را از مردش می خواست٬ میخواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش٬اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می امد٬مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما اگر کسی چیزی به او می گفت از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد٬طالب شرکت پایاپای مرد در امور خانه بود اما در همین حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد٬خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوشش نمی کرد٬از زندگی زناشویی اش ناراضی بود٬اما نه شهامت جدا شدن داشت نه خیانت.به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت٬اما وقتی کار به جدایی می کشید٬به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگری حرام شده بود تاسف می خورد..."



پ ن: چندتا پست پشت سر هم گذاشته شده. قبلی ها رو هم از دست ندید :-)

  • يكشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
  • ۴

مرگ کسب و کار من است

مرگ کسب و کار من است
مرگ کسب و کار من است

مرگ کسب و کار من است اثر روبر مرل.

داستان شرح حال "رودلف فرانتس هوس" یکی از جنایتکاران نازی هستش که در زمان جنگ جهانی و به فرمان هیتلر، با وحشیانه ترین روش های ممکن، همه ی یهودی ها رو ( اعم از زن و بچه و ناتوان) توی اتاق های گاز میکشت و جنازه هاشون رو توی کوره میسوزوند. و البته تا پیش از مرگ، توی اردوگاه ها اون ها رو به بردگی میگرفت. کتاب شرح زندگی این شخص، جنایت هاش و فاشیستی و نژاد پرستی اون هاست. شخصی که حتی قبل از اعدام هم ذره ای احساس پشیمانی نداشت و معتقد بود فقط به وظیفش به عنوان یه آلمانی اصیل عمل کرده.

کتاب زندگی این فرد رو از زمان کودکیش و شرایط زندگی سخت و پدر مستبد و خود رایش تا زمان فرماندهیش روایت میکنه. به شدت جذاب، خوندنی و تا حد زیادی بر اساس مستندات تاریخی. و البته با ترجمه ی روان شاملو. 

  • يكشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
  • ۳

من تروریست نیستم

من تروریست نیستم
من تروریست نیستم

من تروریست نیستم اثر ماز جبرانی

کتاب خاطرات کمدین معروفی به نام مازیار جبرانی هستش که متولد ایران و بزرگ شده ی آمریکاست. توی کتاب از خاطرات خودش هنگام ورود به آمریکا، وارد شدنش به این شغل، تجربیات کاری و زندگی خودش البته با لحن طنز صحبت کرده. و البته تمام طول کتاب تلاش کرده تصور تروریست بودن خاورمیانه ای ها رو از ذهن خواننده پاک کنه. ضمنا حین سفرهای مختلفش به کشورهای مختلف هم همیشه در تلاش بوده تا این تصور غلط رو اصلاح کنه.

معمولا با کتابای طنز، اونم به این سبک خیلی خوب ارتباط برقرار نمیکنم. ولی بخش اولش رو بیشتر دوست داشتم. که خاطراتش از زمان کودکیش و بعد از ورود به آمریکا، و تقابل فرهنگ ایرانی خانوادش با فرهنگ جامعه هستش. این بخش مشابه کتاب "عطر سنبل، عطر کاج" بود.


  • يكشنبه ۱۰ بهمن ۱۳۹۵
  • ۳