منو

کتابخوار

قدم به قدم با من، با برگ به برگ کتاب هایی که میخوانم و سکانس به سکانس فیلم هایی که میبینم

منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۱۴۵ ] ایرانی [ ۴۸ ] رمان [ ۱۳۶ ] عاشقانه [ ۳۰ ] داستان کوتاه [ ۱۷ ] بیوگرافی [ ۱۰ ] نمایشنامه [ ۱۳ ] تاریخی [ ۴ ] سیاسی [ ۱۲ ] فلسفی [ ۷ ] معمایی و کاراگاهی [ ۶ ] مستند [ ۳ ] جامعه شناسی [ ۴ ] عقیدتی و عرفانی [ ۴ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۳ ] طنز [ ۶ ] نامه نگاری [ ۳ ] فیلم [ ۴۶ ] سایر [ ۰ ]

جز از کل

جز از کل
جز از کل

جز از کل اثر استیو تولتز.


یه رمان فلسفی، به شدت خاص و متفاوت. داستان زندگی سه شخصیت از یک خانواده: جسپر دین، پدرش مارتین دین و عموش تری دین. 

متفاوت بودن کتاب رو میشه از همون جمله های ابتداییش کاملا تشخیص داد.ازونجایی که کتاب با این جملات آغاز میشه:

هیچ وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع، حس بویایی‌اش را از دست بدهد.

اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد، که البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌مان نخورد، مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد، فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش را.

درس من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم و اسیر زندانی عجیب شدم.


اون چیزی که کتاب رو خاص و متمایز کرده خیلی به داستان کتاب برنمیگرده. بنظرم علتش بیش از هر چیز، نوع فضای خاص کتاب و تمام جملات پر معنا و مفهومیه که توی کتاب گنجونده شده. حجم کتاب خیلی زیاده ولی هیچ جمله ای از کتاب رو نمی تونید پیدا کنید که فلسفه ی خاصی درون خودش نداشته باشه و منطق و استدلال خاصی پشتش نباشه. دونه به دونه ی جملات و مکالمات کتاب قابلیت تبدیل شدن به جملات قصار رو دارن. کتاب لایه های درونی و عمیق ذهن انسان رو واکاوی میکنه.

کتابیه که به شدت ارزش خوندن داره و تا مدتها فضا و سبک خاصش توی ذهن می مونه. البته ترجیح میدادم قبل از خوندن کتاب تا این اندازه ازش تعریف و تمجید نشنوم چون بنظرم انتظارات آدم رو از کتاب تا حد غیرمعقولی بالا میبره و بعد ممکنه کتاب چندان دلچسب نباشه.


قسمت های زیبایی از کتاب:

عشق بدترین خبرچین است چون به شما القا می کند که ابدی و پابرجاست- تصور پایان زندگی تان راحت تر از تصور پایان عشق است. و از آن جایی که عشق بدون صمیمیت هیچ است و صمیمیت بدون شریک شدن هیچ است، باید تمام رازها را برملا کنید چون بی صداقتی در صمیمیت همه چیز را زیر سوال می برد و به تدریج عشق با ارزش شما را مسموم می کند. 

وقتی تمام می شود- شک نکنید که تمام می شود (حتی کله خر ترین قمارباز هم حاضر نیست روی جاودان بودن عشق شرط ببندد)- ابژه ی عشق از تمام رازهای شما با خبر است. و می تواند ازشان استفاده کند. و اگر رابطه تلخ تمام شود بی رحمانه و خبیثانه از این رازها علیه شما استفاده خواهد کرد.

به علاوه، این احتمال قریب به یقین هم هست که رازهایی که زمان برهنگی روح تان برملا می کنید، خود باعث به پایان رسیدن عشق شوند. افشاگری های از روی صمیمیت شما شعله ای است که فتیله ی دینامیت انفجار بی بازگشت عشق را روشن خواهد کرد.



وقتی بچه هستی برای اینکه پیرو جمع نباشی با این جمله به تو حمله می کنند «اگر همه از بالای پل بپرند پایین، تو هم باید بپری؟» ولی وقتی بزرگ می شوی ناگهان متفاوت بودن با دیگران جرم به حساب می آید و مردم می گویند: «هی. همه دارن از روی پل می پرن پایین، تو چرا نمی پری؟»



ما در زمینی قابل اشتعال زندگی می‌کنیم.

همیشه آتش هست. همیشه خانه‌ها از دست می‌روند و زندگی‌ها گم می‌شوند.

ولی هیچکس چمدانش را نمی‌بندد و به چراگاهی امن‌تر نمی‌رود.

فقط اشک‌شان را پاک می‌کنند و مردگان‌شان را دفن می‌کنند و بچه‌های بیشتر می‌آورند و پایشان را در زمین محکم‌تر می‌کنند.



تو واسه چی این جایی؟ تو این دنیا. فکر می کنی پدر و مادرت به این که چرا باید تو رو به دنیا بیارن فکر کرده ن؟ گوش کنین وقتی مردم یه بچه ی تازه به دنیا میارن چیا میگن: "این بهترین کاریه که تو زندگیم کرده م." "این جادوئه." و حرفایی از این قبیل. اون ها این کارو برای لذت خودشون کرده ن. برای فرو نشاندن نیازهای احساسی شون. تا حالا متوجه شده ین؟ این که شما تجسم امیال آدم های دیگه هستین؟ الان که فهمیدین چه حسی دارین؟



والدین تون از شما چی میخوان؟ می خوان شما درس بخونین. چرا؟ برای این که شما رو مایملک خودشون می دونن! شما و ماشین هاشون، شما و ماشین های ظرف شویی شون، شما و تلویزیون هاشون. شماها متعلق به اون ها هستین. حتی یه نفر از شما چیزی بیشتر از فرصتی برای تحقق آرزوهای برآورده نشده شون نیست! والدین تون شما رو دوست ندارن! نگذارین با گفتن "دوستت دارم" قسر در برن! نفرت انگیزه! دروغه! یه توجیه بی ارزشه برای سوئ استفاده از شما! دوستت دارم یعنی تو به من مدیونی بدبخت! تو نماینده ی معنای زندگی منی چون خودم نتونستم معنایی برای زندگیم پیدا کنم، پس گند نزن! نه، ننه باباتون شما رو دوست ندارن- اون ها به شما احتیاج دارن! خیلی بیشتر از اونی که شما به شون نیاز دارین، مطمئن باشین!



ما تنها موجودی هستیم که به فانی بودن مون آگاهی داریم. این حقیقت به قدری ترسناکه که آدم ها از همون سال های ابتدایی زندگی اون رو توی اعماق ناخودآگاه شون دفن می کنن و همین ما رو به ماشین هایی پرزور تبدیل کرده، کارخانه های گوشتی تولید معنا. معناهایی رو که به وجود میارن تزریق می کنن به پروژه های نامیرا شدن شون- مثل بچه هاشون یا آثار هنری شون یا کسب و کارشون و یا کشورشون- چیزهایی که باور دارن از خودشون بیشتر عمر می کنن. و مشکل این جاست: مردم حس می کنن برای زندگی به این باورها احتیاج دارن ولی به طور ناخودآگاه بابت همین باورها متمایل به نابود کردن خودشون هستن. برای همینه که آدمی خودش رو برای هدفی دینی قربانی می کنه، اون برای خدا نیست که می میره، به خاطر ترس کهن ناخودآگاهه.

پ ن: قسمت های بیشتری از جملات برگزیده ی کتاب رو میتونید توی کانال پیدا کنید :-)

دسته بندی :
 فلسفی رمان خارجی

دیدگاه ها [ ۵ ]

من تعریفشو زیاد شنیدم. پس یعنی منم به سرنوشت شما دچار شدم!؟
امیدوارم بعدش عین من یکم حس سرخوردگی پیدا نکنی. بخصوص اخرش :-))))
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
خدایا از این دوستا به منم عطا کن😞
=)))
منم ازین دوستا نداشتم. خودم دوستامو این مدلی کردم :-))))
مــیـمـ‌‌‌‌ ‌‌‌‌
من بخشایی رو که تو کانال میذاشتی 
رو میخوندم و کیف میکردم یه بار دیِگه هم معرفی اینو یه جای دیگه دیده بودم ولی بودجه م نخورده بود به خریدش😀
الانم همون اوضاعه ولی پس انداز میکنم حتما بخرمش
خیلی گرونه لامصب. من خودمم از دوستم گرفتمش :-))))
خیلی ممنون از معرفیتون...
حتما میخونمش و برام خیلی جذابه بفهمم این همه جمله ی سنگین و عمیق چجوری میتونه تو داستان و تو دیالوگ های بین شخصیت ها جاری بشه.
امیدوارم دوستش داشته باشید و از خوندنش پشیمون نشید. :-)
ممنون خیلی!
من این کتاب و از دوستم گرفتم که بخونم. اما هنوز وقت نشده! الان که اینو خوندم، حتما سریع وقت می گذارم براش. :)
خواهش :-)
اره. ارزشش رو داره بنظرم. ولی لازمه که خیلی با دقت و عمیق خونده بشه. برخلاف حجمش، اصلا ازون کتابایی نیست که بشه ساده از روی جملاتش گذشت و خیلی سریع تمومش کرد.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی