منو
منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۲۱۳ ] ایرانی [ ۷۰ ] رمان [ ۱۹۶ ] عاشقانه [ ۳۵ ] داستان کوتاه [ ۲۲ ] بیوگرافی [ ۱۶ ] نمایشنامه [ ۲۴ ] تاریخی [ ۸ ] سیاسی [ ۲۰ ] فلسفی [ ۸ ] معمایی و کاراگاهی [ ۱۴ ] مستند [ ۸ ] جامعه شناسی [ ۵ ] عقیدتی و عرفانی [ ۵ ] روانشناسی و خودیاری [ ۶ ] زنان و فمینیسم [ ۶ ] طنز [ ۱۰ ] نامه نگاری [ ۵ ] فیلم [ ۸۸ ] سایر [ ۱ ]

حتی وقتی می خندیم

حتی وقتی می خندیم
حتی وقتی می خندیم



حتی وقتی می خندیم اثر فریبا وفی.

مجموعه داستان های کوتاه فریبا وفی. در حقیقت، سکانس هایی از زندگی کاملا معمولی زن های خیلی معمولی! صحنه ها و احساساتی بی نهایت واقعی. 


جملاتی از کتاب:

  • زن ها دو دسته اند. آن هایی که محافظت میشوند و آن هایی که نمی شوند. دسته ی اول را با ماشین این طرف و آن طرف می برند. و سر وقت از آرایشگاه، از استخر، از مدرسه ، از اداره و .. بر می گردانند. با تلفن حالش را می پرسند و اگر سرش درد کرد یکی هست که بگوید :"بهتر نیست کمی استراحت کنی؟!"زن های دسته ی دوم توی باد و بوران و توفان ساعت ها توی صف اتوبوس می ایستند و با اینکه تصمیم میگیرند به جایی که اتوبوس از آنجا می آید نگاه نکنند ولی گردنشان بی اختیار بارها و بارها به آن سو می چرخد. تا شب سگ دو میزنند و شب کسی نیست که بگوید: " عزیزم قرص مسکن برایت بیاورم؟"....از دست های یک زن میشود فهمید که به کدام دسته تعلق دارد. دست های زن محافظت نشده رگ های آبی برآمده ای دارد و استخوان هایی که دیده میشود. انگشت ها به تنهایی حرکتی ندارند. تمامی دست یکجا از مغز فرمان می برد. ولی زن های محافظت شده انگشتانی فرز و ظریف دارند. نرم و چابک اند و برای تکمیل حرکات صورت به سرعت با آن هماهنگ میشوند. دست های زن محافظت نشده مطیعانه در کنار بدن آویزانند و گاه در بالا رفتن، از سینه فراتر نمی روند. زن های محافظت شده راه رفتن با طمانینه دارند. ولی زن های محافظت نشده یا بسیار تند راه میروند یا کند. یا پشتشان قوز دارد یا سرشان در ارتفاعی ناهماهنگ با تن قرار میگیرد. راه رفتن زن های محافظت نشده هیچ تماشاچی ندارد. آن ها از متلک مردان لذت نمی برند و میدانند که هیچ نگاه عاشقانه پر از مهر و توجه به آن ها دوخته نمی شود.....
  • -برای چی آخر؟!
          +بخاطر تو.
           با این جمله میتوانستم یک قرن تنها بمانم و فکر کنم به دو روزی که مال خودم بود.
  • من معامله ی دیگری با زندگی کرده ام. سال هاست که شوهرم مبل توی خانه است یا بخاری گوشه دیوار و یا حتی بشقاب روی میز. من احساسم را از او گرفته ام. و او هر روز به شکلی در می آید.غیر از شکل مردی که باید در خانه باشد.

پ ن:بنظرم فریبا وفی جز معدود نویسنده های معاصر ایرانیه که به سبک زرد و عامه پسند نمی نویسه. فانتزی های عاشقانه و روابط پیچیده رو به تصویر نمیکشه. دقیقا خود خود واقعیتو نشون میده..

دسته بندی :
 داستان کوتاه ایرانی

دیدگاه ها [ ۷ ]

قسمتی که انتخاب کردی زیبا بود . ممنون . به لیست اضافه شد. 
خواهش :-)
احساس محافظت نشدگی بهم دست داد :-|

کارهای فریبا وفی را دوست دارم :)
به منم همین حس دست داد :-)
علاقه مند شدم که بخونم این کتاب رو
جملات خوبی رو انتخاب کرده بودین
:-)
من این کتاب رو خیلی دوست داشتم ...
:-)
آقای سر به هوا ...
مشتاق شدم بخونمش ...
:-)
فاطیما کیان
نشون دادن خود خوده واقعیت چیزی هست که کم توی کتاب های ایرانی سراغ دارم,باید خوندش ...
کلا سبک فریبا وفی همینطوره. 
حامد درخشانی
لازم شد یه سری به این کتاب بزنم

نقل قول هایی که آوردید جالب بودن...
تقریبا همه ی کتاباش به همین سبکن. خیلی داستان خاصی ندارن. فقط توصیف خیلی دقیق واقعیتن..
برای من ک خیلی جالبه. ولی نمیدونم احساس یه اقا نسبت بهش چطور میتونه باشه.

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی