منو
منو موضوعات ( برای دیدن موضوعات کلیک کنید )
خارجی [ ۲۶۰ ] ایرانی [ ۸۸ ] عاشقانه [ ۴۰ ] داستان کوتاه [ ۲۵ ] بیوگرافی [ ۲۱ ] نمایشنامه [ ۳۱ ] تاریخی [ ۱۹ ] سیاسی [ ۲۸ ] فلسفی [ ۱۱ ] Thriller [ ۱۸ ] مستند [ ۱۱ ] جامعه شناسی [ ۶ ] عقیدتی و عرفانی [ ۶ ] روانشناسی و خودیاری [ ۷ ] زنان و فمینیسم [ ۹ ] طنز [ ۱۱ ] نامه نگاری [ ۶ ] فیلم [ ۱۱۷ ] سایر [ ۱۰ ] پادکست [ ۰ ]

مشت مالچی عارف

مشت مالچی عارف
مشت مالچی عارف


مشت مالچی عارف اثر و.س.ناپیل

داستان جوان هندی ای به اسم گالش که کم و بیش درس خونده. کتابای زیادی رو نصفه و نیمه میخونه و احساس باسوادی میکنه. ادم تن پروری که برای سال های طولانی تن به هیچ شغل و کاری نمیده و مدام میگه که میخواد کتاب بنویسه. بالاخره یه روز با گلچین کردن جملات کتابای مختلف، کتابی مینویسه که موفقیتی هم کسب نمیکنه. به مشت مال دادن روی میاره اما توی اون کار هم ناموفقه. بالاخره یه روز تصمیم میگیره اسم عارف رو روی خودش بذاره و به درمان روحی مردم کمک کنه. درحقیقت رمالی!!! توی اینکار شدیدا موفق میشه و شهرت و ثروت هنگفتی به دست میاره. بعدها وارد سیاست میشه، نماینده ی مجلس و حتی عضو دولت میشه!

کتاب جالبی بنظرم اومد.شاید حقیقت خیلی از سیاستمدارایی باشه که صرفا با شانس و زرنگی به مقاماتی میرسن که هرگز لایقش نیستن.  سبک نگارش خاصی هم داره. غلط های املایی و نگارشی عمدی که به نوعی اون حال و هوای روستایی بودن و بی سوادی شخصیتای داستانو نشون میده. بعضا غلط های دستوری ای که نشون میده شخصیت های هندی داستان، به سختی و با غلط انگلیسی صحبت میکردن.


جملاتی از کتاب:

  • هرگز آنچیزی که میخواهیم باشیم نیستیم، بلکه چیزی هستیم که باید باشیم.
  • این جور حرفهاس که علم تفکر مرد را خراب میکنه. یعنی نمی بینی من از کله سحر تا بوق سگ فکر میکنم و فکر میکنم. همه اینجور فکر میکنند که این تکه کاغذ مهمه. این نیست که آدم را لیسانس میکنه. چگونگی یاد گرفتن، چقدر آدم دلش میخواهد یاد بگیرد و چرا میخواهد یاد بگیرد، این هاست که آدم را لیسانس علوم میکنه.

دسته بندی :
 سیاسی خارجی

دیدگاه ها [ ۶ ]

چه کتاب جااالبی... اول که عنوانشو خوندم به دلم نچسبید! ولی توضیحاتتو که خوندم خیلی خوشم اومد :)

چه جمله های خوبیم داشت

باااور کن میرم بعضی ادارات یا موسسه ها رئیس اونجا یا هر کسی که یه کاره ایه! بهش که دقت میکنم میبینم ایشون حتی نمیتونه کلمات فارسی رو درست ادا کنه! اصلا انگار سواد ندارن! یا اگه روزی هم سواد داشتن کلا فراموششون شده و به تن پروری روی آوردن
تحصیل کرده های بی سواد! مدیرای بی سواد! ...
هووووف!
@ساکن طبقه 40، مشکل اصلی‌تر اینجاست که شما عمر ده تا خودتون رو با ماشین زیر پای اون یکی کردید و «حمالی» رو چیزی برای نشون دادن سطح پایین. :)
بنظرم بهتره به دید اصطلاح به این حرفا نگاه کنیم.. وگرنه قطعا حق با شماست..
ساکن طبقه 40
از اینجور داستان های استعاره ای خوشم میاد
مملکت ما از این دست آدم ها زیاد داره ... کسایی که سطحشون در حد حمالی هم نیست ، اما ماشین زیر پاشون به اندازه ی کل عمر ده تای ماها میرزه
متاسفانه.. :-(
ماهیِ نفس کِش! :)
سلام خانوم دکتر مهربون
کتابای خیلی خوبی معرفی میکنین
مرسی :)
خواهش می شود :-))))
موضوع کتاب جذبم کرد، ممنون بابت معرفی اش :)
خواهش میکنم :-)
معلوم الحال
ترجمه های مهدی غبرائی عالیه  👌
نمیدونم قبلا از ترجمه هاش خوندم یا نه.ولی این یکی ترجمه ی جذابی بود..
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی